تاریخ انتشار : 1397/1/20 20:25
به اشتراک بگذارید :
عناوین مرتبط
پیش بینی
سحر زکریا
دل نوشته ای با انقلاب. بنام خدا. تاریک بود، شب رَجَز می‌خواند، سوسوی ستاره‌ها را ابر تیره می‌سترد. خورشید، تبعیدی فردا بود، و شب در صحراها و کوه‌ها و دشت‌ها، در میان باغ و بر فراز رود و اقیانوس، حکم می‌راند و نفس‌ها را می‌برید، به چار میخ می‌کشید و خون سرخ ستاره‌ها را بر چهره آسمان می‌پاشید. صدای غل و زنجیر می‌آمد، و جز آن، دیگر سکوت بود که کران تا کران، در گوش‌ها فریاد می‌کشید. درخت‌ها یخ زده بودند، رودها منجمد شده بودند، ماهی‌ها خواب بودند، و پنجره‌های رهایی یکی پس از دیگری بسته می‌شدند. دست‌ها آن‌قدر پنجه به دیوار کشیده بودند که فرسوده بودند. یاد باران کم کم از ذهن زمین پاک می‌شد، قندیل سکوت و وحشت و هراس در سردابه تاریخ، هر رهگذری را به خواب ابدی فرا می‌خواند؛ و این چنین شب رجز می‌خواند، و یکه‌تاز میدان بود تا این‌که چاووشان از آمدن صبح خبر دادند. خبر در اندام شب پیچید. شب به خود نالید، تلألو نور خورشید از کرانه‌های دور، بر ذهن خفته جهان تابید. رودها به راه افتادند، ترنم باران بود و رقص جوباران، هلهله درختان بود و لبخند زمین و بازی گنجشکان و بال و پر گرفتن قناری‌ها، چکاوک‌ها و پرستوها. اکنون صدا، صدای بارش باران بود تا این‌که در میان گرگ و میش صبح، خورشید برآمد و پایان انجماد زمین را اعلام کرد.
آش نخورده و دهن سوخته.
«مَنْ رَضِیَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّی یَقُومَ.»: هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.
عطر
برد ایران
برد ایران/2_0

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....