اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

مهدی آذریزدی.سایت نوجوان ها (1)یاسمن رضائیان: کتاب ها موجودات عجیبی هستند. آن ها می توانند تو را با خودشان به دنیایی دیگر ببرند. دنیایی آن قدر شیرین و جذاب که دیگر نخواهی از آن بازگردی. سفر به دنیای کتاب سخت است اگر در محیطی زندگی کنی که هیچ کس در آن جا به کتاب ها سفر نکرده باشد. مهدی آذر یزدی، در چنین محیطی به دنیای کتاب ها سفر کرد:

«در محیط محله ی ما کسی کتاب نمی خواند، جز سه چهار نفر روحانی اهل منبر. مجله و روزنامه و کسب خبر های روز، اصولاً معنا نداشت. تمام معلومات دینی و دنیایی مردم در آن چه از مسجد و پای منبر یاد می گرفتند خلاصه می شد. من هم تا شانزده هفده سالگی، جز آنچه در خانه یا مسجد یا روضه شنیده بودم، چیزی نمی دانستم. مختصر خواندن و نوشتن را توی خانه از پدرم یاد گرفتم و قرآن را از مادر بزرگم که چند نفر شاگرد تحت تعلیم قرآن داشت. ما توی خانه، هفت هشت کتاب، بیشتر نداشتیم که عبارت بودند از «قرآن»، «مفاتیح»، «حلیه المتقین»، «عین الحیات»، «معراج السعاده»، «نصاب الصبیان»، «جامع المقدورات» و ....آن هفت هشت تا کتاب توی خانه را خوانده بودم، ولی پدرم هرگز کتاب تازه ای نخرید.»

هشت ساله بود که کتاب ها او را با خودشان بردند. ماجرای سفرش به دنیای کتاب ها با یک حسرت شروع شد:

«اولین بار که حسرت را تجربه کردم، موقعی بود که دیدم پسر خاله ی پدرم که روی پشت بام با هم بازی می کردیم و هر دو هشت ساله بودیم، چند تا کتاب دارد که من هم می خواستم و نداشتم. به نظرم، ظلمی از این بزرگ تر نمی آمد که آن بچه که سواد نداشت، آن کتاب ها را داشته باشد و من که سواد داشتم، نداشته باشم. کتاب ها، «گلستان» و «بوستان سعدی»، «سید الانشاء نو ظهور» و «تاریخ معجم» بودند.

شب رفتم توی زیر زمین و ساعت ها گریه کردم. بعد از آن شد که در خوراک و لباس و همه چیز زندگی ام صرفه جویی کردم و کتاب خریدم و از هر تفریحی پرهیز کردم و به جای آن کتاب خواندم.»

مهدی نوجوان برای کار کردن و کسب درآمد از روستا به شهر می رود و پس از کار در کارگاه جوراب بافی در یک کتاب فروشی مشغول به کار می شود:
«دیگر گمان می کردم به بهشت رسیده ام. تولد دوباره و کتاب خواندن من شروع شد. من تا هجده سالگی، خواندن درست و حسابی هم بلد نبودم. در این کتاب فروشی بود که فهمیدم چقدر بی سوادم و بچه هایی که به دبستان و دبیرستان می روند، چقدر چیز ها می دانند که من نمی دانم. برای رسیدن به دانایی بیشتر، یگانه راهی که جلوی پایم بود، خواندن کتاب بود.»
او چنان شیفته ی دنیای کتاب ها شده بود که حاضر نبود وقتش را برای کوچک ترین کار های روزمره بگذارد و وقتی یک بار از او پرسیدند چرا حوض خانه اش را از آب پر نمی کند، گفت: «من حوض خانه مان را از آب پر نمی کنم چون بعد از آن باید در پی تمیز کردن حوض باشم. این کار من را از خواندن کتاب باز می دارد.» و با این وجود همیشه می گفت کتاب های بسیاری مانده که هنوز نخوانده است.

مهدی آذر یزدی را با مجموعه کتاب های «قصه های خوب برای بچه های خوب» می شناسیم. کتابی که جایزه ی سازمان جهانی یونسکو را برد و به زبان های مختلف ترجمه شد و حتی بعضی از داستان های آن در کتاب های درسی چند کشور به چاپ رسید. جایی که این داستان ها و کتاب ها به دنیا آمدند، یک اتاق زیر شیروانی بود:

«قصه ای از «انوار سهیلی» را در چاپ خانه می خواندم که خیلی جالب بود. فکر کردم اگر ساده تر نوشته شود، برای بچه ها خیلی مناسب است. جلد اول «قصه های خوب برای بچه های خوب» خود به خود، از این جا پیدا شد. آن را شب ها در حالی می نوشتم که توی یک اتاق 12 متری زیر شیروانی، با یک لامپ نمره ده دیوار کوب، زندگی می کردم.»
نویسنده ی دوست داشتنی یزدی، در شرایط سخت مالی زندگی می کرد و به قول خودش اگر می توانست یک پدر میلیونر انتخاب می کرد که مدیر یک کتاب خانه هم باشد. با این وجود، او طعم سفر به دنیای کتاب ها را چشیده بود و به هیچ قیمتی نمی خواست از آن دنیا جدا شود. «حتی یک بار مادرم گفته بود: این همه که شب و روز می خوانی و می خوانی، پول هایش کو؟ این هم شد کار که تو پیش گرفته ای!؟ مادرم تقریباً درست می گفت. اگر از همان اول به همان کار رعیتی چسبیده بودم خیلی بهتر زندگی می کردم؛ ولی نمی خواستم. «خود کرده

را تدبیر نیست»؛ پشیمان هم نیستم.»
مهدی آذر یزدی تمام زندگی اش را وقف کتاب خواندن کرده بود و خودش گفته بود این که با حداقل و ابتدایی ترین وسایل زندگی می کند به خاطر این است که هرچه پول داشته باشد می دهد و کتاب و مجله می خرد. «معمولاً با حداقل درآمد و قناعت، زندگی می کنم و در تنها چیزی که قناعت نمی کنم، خریدن کتاب و مجله است.»

کاربر عزیز

چنانچه این مطلب مورد توجه شما قرار گرفت، لطفا آن را لایک کنید.


امتیاز این مطلب:
به اشتراک بگذارید :
مطالب مرتبط

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....