توضیحات

مهلت شرکت در مسابقه

  • 30 شهریور ماه (تا 2 مهر ماه تمدید شد)

جایزه

  • 30 هزار تومان

شرایط شرکت در مسابقه

راه ارسال پاسخ

  • ارسال پاسخ از طریق دیدگاه (کادر انتهای صفحه)

اعلام نتایج

  • برنده این مسابقه خانم فاطمه قادری هستند.
به اشتراک بگذارید :
  1. سلام داستان من در سایت بارگذاری نشده است لطفا رسیدگی کنید تشکر

  2. دیدگاه اول دیر شده بود و من خیلی عجله داشتم گاز ماشین را گرفته بودم و با تمام سرعت مجاز بزرگراه رانندگی می کردم. بعد از ترافیک مختصر ابتدای راه تقریبا بقیه راه ترافیک روانی داشت. شرکت بعد از عبورِ یک خیابان عریض در یک خیابان باریک بود به محض اینکه از خیابان عریض رد شدم و سر خیابان بارکتر رسیدم همزمان با من یک ماشین دیگر هم درست در ورودی خیابان البته در سمت دیگر بود ,چون عجله داشتم عقب نرفتم ماشین کناری هم عقب نرفت تا راه باز شود همینطور که مانده بودیم پشت سرمان هم ماشین ها بوق می زندند از ماشین پیاده شدم و با عصبانیت به راننده ماشین کناری تاختم او هم که عصبانی بود با هم درگیر شدیم تا اینکه با مداخله پلیس و باز شدن راه بالاخره به جلسه رسیدم حیف که تمام شده بود. دیدگاه دوم دیر شده بود و من خیلی عجله داشتم گاز ماشین را گرفته بودم و با تمام سرعت مجاز بزرگراه رانندگی می کردم. بعد از ترافیک مختصر ابتدا راه تقریبا بقیه راه ترافیک روانی داشت. شرکت بعد از عبورِ یک خیابان عریض در یک خیابان باریک بود به محض اینکه از خیابان عریض رد شد و سر خیابان بارکتر رسیدم همزمان با من یک ماشین دیگر هم درست در ورودی خیابان البته در سمت دیگر بود چون عجله داشتم سریع به عقب رفتم تا راه باز شود ماشین کناری رد شد و من هم پشت سرش. هر دو وارد پارکینگ ساختمان محل جلسه شدیم و جالب اینکه او هم از دیگر میهمانان دیگر این جلسه بود از آن روز به بعد به دلیل همکاری های که پیش آمد با هم بیشتر آشنا شدیم و اتفاق جالب آن روز را برای هم مرور می کنیم.

  3. بنام خدا... زاویه دید : اول شخص یادم می اید قدیم تر ها که به مدرسه میرفتم روزی دوستم یک ۵ هزار تومانی گم کرده بود و بسیار ناراحت بود و حسرت میخورد و گف که قصد داشت با ان کادوی تولد برای خواهر کوچکش بخرد...دلم برایش سوخت .دست در جیبم کردم و به ۵هزار تومانی که صبح پدرم به عنوان پول توجیبی بهم داده بود خیره شدم ‌.دل کندن از ان برایم دشوار بود...در ان زمان ها ۵هزار تومان پول کمی برای یک بچه دبستانی نبود ..‌به چشمان دوستم که نگاه کردم اشکهای حلقه زده در چشمانش را دیدم ناخوداگاه دلم را ب دریا زدم و پول را ازجیبم در اوردم و به زیر میز پرت کردم و به دوستم گفتم که پولش پیدا شده...دوستم از شدت شادی مرا محکم در بغل فشرد از شادیش منم خوشحال شدم...زنگ تفریح که خورد معلم مرا فراخواند و گف من متوجه شدم ک پول دوستت برداشته بودی و به زیر میز انداختی ببین دخترم دزدی کاردرستی نیست و خوب است که تو به اشتباه خودت پی بردی ...بی توجه به حرفهای معلم از کلاس خارج شدم انتظار چنین قضاوتی را از دبیری که خودش هر روز قضاوت بی مورد را نهی میکرد نداشتم..... زاویه دید : سوم شخص مفرد..دانای کل یادش می اید قدیم تر ها که به مدرسه میرفت روزی دوستش یک ۵ هزار تومانی گم کرده بود.‌ و بسیار ناراحت بودو حسرت میخورد و گف که قصد داشته با ان کادوی تولد برای خواهر کوچکترش بخرد...دلش برای او سوخت .دست در جیبش کرد و ب ۵ هزار تومانی که پدرش به عنوان پول تو جیبی ب او داده بود خیره شد...دل کندن از ان برایش دشوار بود...در ان زمان ها ۵هزار تومان پول کمی برای یک بچه دبستانی نبود...به چشمان دوستش که نگاه کرد اشکهای حلقه زده در چشمانش را دید.ناخود اگاه دلش را به دریا زد و پولش را از جیبش در اورد و به زیر میز پرت کرد و به دوستش گفت ک پولش پیدا شده...دوستش از شدت شادی او را محکم در بغل فشرد از شادیش او نیز خوشحال شد..‌زنگ تفریح که خورد معلم او را فراخواند و گف من متوجه شدم که پول دوستت را برداشته بودی و به زیر میز انداختی..ببین دخترم دزدی کار درستی نیست و خوب است ک تو به اشتباه خودت پی بردی...بی توجه به حرف های معلم از کلاس خارج شد...انتظار چنین قضاوتی را از دبیری که هرروز قضاوت بی مورد را نهی میکرد نداشت.....

  4. کاربر عزیز "فاطمه قادری" مهلت مسابقه تا 2 مهر تمدید شد. موفق باشید نشریه اینترنتی نوجوان ها

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....