تاریخ انتشار : 1397/10/24 11:03

توضیحات

  • چند بار در زندگی تصمیم گرفته اید یک کار مهم انجام بدهید؟ چندبار این کار مهم را شروع کردید و بعد نصفه و نیمه رهایش کردید؟ یا شاید اصلا هیچ وقت آن کارهای مهم را شروع نکردید؟! شاید هم محکم و مصمم تا انتهایش پیش رفتید؟
    ذهن همه ما پر است از این تصمیم های انجام شده و انجام نشده. برایمان از تصمیم هایتان بنویسید. بگویید چه تصمیمی گرفتید، انجامش دادید یا نه و اگر انجامش دادید نتیجه اش چه بود.
    یادتان باشد متن هایتان جذاب باشد. حتی می توایند برای جذاب شدنشان از بیان طنز استفاده کنید. آهان، یک چیز دیگر، متن هایتان از ده خط بیشتر نشود.
    منتظریم.

مهلت شرکت در مسابقه

  • 15 بهمن ماه

جایزه

  • 50 هزار تومان

شرایط شرکت در مسابقه

راه های ارسال پاسخ

  • ارسال پاسخ از طریق دیدگاه (کادر انتهای صفحه)
  • ارسال پاسخ به آدرس ایمیل info@nojavanha.com
  • ارسال پاسخ به آیدی تلگرام @site_nojavanha
  • ارسال پاسخ از طریق شبکه اجتماعی نوجوان ها

اعلام نتایج

برنده این مسابقه آقای علی اصغر محمدپور هستند.

دلیل انتخاب: همه شما دوستان نوجوانمان به تصمیم های مهمی اشاره کردید. تصمیم هایی که بعضی هایتان با بیان طنز و بعضی های دیگر با بیانی جدی نوشتید و همه قابل تحسین هستند. البته همیشه چندتایی تصمیم بامزه هم در زندگی گرفته ایم که در عین بامزه بودن خیلی هم مهم و جدی هستند. علی اصغر سراغ یکی از همین تصمیم ها رفته و این باعث شده پاسخش با پاسخ های دیگر متفاوت باشد.

پاسخ این دوست نوجوانتان را بخوانید و بعد فکر کنید چه تصمیم هایی از این جنس گفته اید. حتما چندتایی را یادتان می آید.

به اشتراک بگذارید :
  1. سلام به همه تصمیم واقعا خیلی در زندگی تک تک ما مهمه و باید بگم این تصمیمهای ما هستند که زندگی ما رو می سازند مثلا چی بخوریم غذاهای آماده یا دستپختهای خانگی و یا در چه زمانی بیرون بریم در گرمای آفتاب صبح و یا عصر سرد هر کدام بخشی از یک روز هستند و تمام خوراگی ها هم معده ما را پر می کنند وی این کجا و آن کجا بگذریم این ها رو گفتم که بدونید زندگی ما هر لحظه اش به یک تصمیم نیاز دارد که از روی اندیشه و زمان ومکان و صرف پول و ... همراه است.اما برخی تصمیم ها واقعا به جنبه های شخصیتی یک انسان کمک می کنه تا بهتر باشه از آن جایی که همه ما سعی می کنیم تا بهترین باشیم من هم چون می دونم عجله باعث کاهش مطلوب بودن تصمیم ها می شود و یا اینکه عجله در هر جایی مثلا صحبت کردنی که از روی آگاهی نیست و یا انیکه ناخواسته است و طرفدار ندارد نباید هرگز بیان شود از این رو تصمیم گرفته ام تا زمانی که مطمئن نیستم و یا اینکه نظر بنده برای چیزی درخواست نشده است لب باز نکرده و حرفی نزنم و یا حتی اگر می خواهم نظر بدهم که از روی عصبانیت و یا اینکه هر موضوعی که باعث تغییر از مسیر صحیح یک صحبت می شود صبر کنم تا نظر بهتری بدهم تا ناخواسته تحت شعاع مسئله ایی قرار نگرفته و تصمیم خوبی بگیرم و البته در این موضوع هم واقعا بهتر شده ام به طور مثال در خانه برادرم همیشه از من نظر می پرسید و من هم نظر می دادم و بعد خودش نظرش را می گفت به آن عمل می کرد این تصمیم برای کسی نظر بده که حداقل به نظرت احترام بگذارد باعث شد دیگر در نظر دادن شرکت نکنم زیرا یک بار هم نشد که نظر من اجرا شود بنابراین وقتی صحبتهای من نتیجه نداشت بیان آن چه فایده این موضوع در رابطه با مادرم هم بود مثلا از من نظر می خواستند برای تهیه غذای روز من نظر می دادم و وقتی از مدرسه به خانه می امدم با غذایی غیر از غذای گفته شده ام روبرو بودم بنابراین حالا بعد از مدتی از تصمیمی که گرفته بودم وقتی مادرم گفت چرا دیگر نظر نمی دهی علت را بیان گردم از آن روز در پاسخ سوال مادرم حرفی ندارم مگر اینکه اگر حرفی زده باشم و غذایی را عنوان کرده باشم مادرم به سخن من اهمیت دارد و آن را اجرا کرد.شاید بگویید این تصمیم خوبی نبوده است ولی از اینکه سخنی بی نتیجه هر دفعه زده بودم مرا آزار می داد بالاخره وقتی حرفی می زنی یعنی حداقل برخی مواقع به سخنت عمل شود و البته در کنار این ها باید بگویم برخی مواقع چیزی از تو پرسیده می شودکه نیاز به فکر دارد حتی یک دقیقه پس هل نمی شوم ابتدا کمی فکر می کنم بعد جواب می دهم و البته نتیجه تصمیمم هم واقعا خوب بوده در واقع من از گرفتن این مهم راضی ام. تشکر

  2. خب تا حالا خیلی تصمیمات مهمی گرفتم. مثلا یکی از تصمیمات مهم انتخاب رشته بود که من به شدت به هنر علاقه داشتم و با این که اطرافیانم ناراضی بودند از هنرستان رفتن من من پاش وایسادم و حالا دارم تو رشته ی گرافیک تحصیل میکنم. اما پای خیلی از تصمیماتم واینسادم مثل رفتن به کلاس بازیگری با هزار زور و زحمت خانواده رو راضی کردم و ازم تست گرفته شد و قبول شدم اما بعد اینکه یک جلسه رفتم رفتیم مشهد و من از بعدش دیگه نرفتم.

  3. به نام خدا سلام. مهم ترین تصمیمی که تو زندگیم گرفتم این بوده که همیشه اولین نفری باشم که سر سفره میشینه, اگه گفتین از کجا به این نتیجه رسیدم ؟! میگم براتون.. یه روز که از مدرسه برمیگشتم از بس خسته بودم ناهار نخورده رفتم خوابیدم. بعد یه خواب عالی مامان دوتا تخم مرغ عسلی واسم زد و منم کلی ذوق کردم ولی... داستان اینجا بود که اون روز ناهار پیتزا داشتیم و نامردا وقتی دیده بودن من رفتم بخوابم سهم منم خورده بودن و واسم هیچی باقی نگذاشتن ,حتی خورده نونای پیتزارو تا تهش لیس زده بودن اون روز بود که فهمیدم منم لوکه خوش شانس بقیه ادامو در میارن... البته بگما درستکه اون روزا تخم مرغ دونه هزار نبود ولی پیتزا یه چیز دیگست اینو همه میدونن... همه....

  4. من چون خيلي به بازيگري علاقه داشتم تصميم گرفتم برم تئاتر اونموقه ها كلاس هفتم بودم بابا هرجا ميرفتيم ميگف بچه من بازيگره انقد مهمم كرده بود مهناز افشار به خوابم نميومد يه نمايش داشتيم يه ماه كامل هر روز ميرفتم تئاتر روزي دو ساعت تمرين ميكردن باهام تا روز نمايش رسيد اون روز انقد استرس داشتم اول بسم الله تو معرفي كردن خودمو اشتبا معرفي كردم بجا رحماني ميگفتم روحاني به جا اينكه بگم متولد هفتادو نهم ميگفتم هشتادو نه ديگه از اون گذشته كله ديالوگام يادم رفت اقا يه بدبختي گير كرده بودم برام هندزفري وصل كرن تو نمايش يكي پشت صحنه داشت با گوشي ديالوگارو يادم مينداخت نگا مربيم ميكردم صدام ميلرزيد از ترس

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....