رمان نوجوانبه گزارش نشریه اینترنتی نوجوان ها به نقل از خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، رمان «راز دره فانوس‌ها»، درباره یک پسر نوجوان است که علاقه بسیاری به نویسندگی دارد به همین منظور طی اتفاقاتی در شهری قرار می‌گیرد که در آن شهر زلزله‌ای رخ می‌دهد و این پسر نوجوان از زبان خودش به روایت این زلزله می‌پردازد. رمان «راز دره فانوس‌ها» در دو بخش و چندین فصل تفکیک بندی شده است. این رمان این گونه آغاز می‌شود: یادم می‌آید در سال‌های گذشته، مامان زهره عکس‌های زیادی از پاییز آن منطقه گرفته بود. فصل مدرسه از راه رسیده بود و من نمی‌توانستم روزهای پیاپی، آنجا کنار مامان زهره، پدربزرگ و مامان جواهر باشم و میان رنگ‌های سبز، زرد، نارنجی، عنابی و قهوه‌ای پرسه بزنم؛ اما گاهی ظهر پنجشنبه‌ها می‌رفتیم ده و عصر جمعه برمی‌گشتیم. خنکای هوا با بوی گندمزارهای دور شده، باعث می‌شد از قدم‌زدن کنار رودخانه و تماشای پرندگانی که به شکل هفت در حال کوچ بودند، سیر نشوم. امسال دارد از راه می‌رسد و بادهای شهریور خبر از پایان تابستانی پرماجرا می‌دهد. ماجرای زلزله هر چند هولناک بود؛ اما درس‌های بسیاری به من آموخت. فهمیدم پدربزرگم، «جلیل خان مافی» چقدر خود را با غم دیگران هلاک می‌کند. زلزله باعث شد تا آدم‌های دور و اطرافم را بهتر بشناسم. از اینکه مامان زهره تصمیم گرفت مهد کودک بزند و خیال رفتن به خارج را از سرش بیرون کند، زندگی من و بابا فریدون هم عوض شد. در پشت جلد این رمان نیز آمده است: بالای تپه، جایی که ارسلان رفته بود عسل پیدا کند و خرس ماده سررسیده بود، هیکل داوود داشت تکان می‌خورد. او به چیزی اشاره می‌کرد. دو دستش را سایبان چشمش کرد و سمت بالا را خوب نگاه کرد. ناگهان دو مرد را دیدیم که به سوی سرازیری می‌دویدند. یکی از آن ها تفنگ در دست داشت و چهار گرگ و یک سگ در پی آن دو خیز برداشته بودند. نشر «قدیانی» رمان «راز دره فانوس‌ها» تألیف عبدالمجید نجفی را در 224 صفحه و با قیمت 11000 تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده است. علاقه‌مندان برای تهیه این رمان می‌توانند به دفتر و فروشگاه مرکزی به نشانی، تهران، خیابان انقلاب، روبه‌روی دانشگاه، خیابان فخررازی، خیابان شهدای ژاندارمری (غربی)، شماره 90 مراجعه یا با شماره تلفن 66404410_5 تماس حاصل کنند. بر اساس این گزارش، «عبدالمجید نجفی» متولد سال 1338 در تبریز و دانش‌آموخته رشته زبان و ادبیات فارسی است. از آثار او می‌توان به «برف‌آباد»، «کت پشمی»، «کابوس ژنرال گمشدگان» «چشم‌های مادرم»، «مترسک‌ها ایستاده می‌خوابند» و «مامان بیتای ناتمام» اشاره کرد.    
بیشتر بخوانید :
امتیاز این مطلب:
به اشتراک بگذارید :
مطالب مرتبط

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....