مسابقه داستان نویسی شماره ۲ به همراه نتیجه

مسابقه داستان نویسی شماره 2 به همراه نتیجه

در سری جدید مسابقات سایت نوجوان ها سری به دنیای نویسندگی زده ایم و از شما عزیزان می خواهیم با ما همراه باشید. مسابقات داستان نویسی به صورت ماهیانه برگزار می شود و به برنده مبلغ ۱۰۰ هزار تومان تعلق می گیرد. مسابقه داستان نویسی این دوره با سری...

ادامه مطلب

شاید نفر بعدی من باشم…

ساعت ۶:۳۰، الهام ۲۳ ساله با صدای آهنگ موبایلش از خواب بیدار می‌شود. ساعت ۶:۴۰، وضو می‌گیرد و نماز می‌خواند. امروز برخلاف روزهای گذشته بعد از نماز صبح خوابش نمی‌گیرد. برای همین چند آیه قرآن می‌خواند و بعد از صرف صبحانه آماده می‌شود که به دانشگاه برود. ساعت ۷، ...

ادامه مطلب

جنگ امپراطور ها

روزی روزگاری. مردی زندگی می کرد. او هر روز صبح به گنجشک هایش و گاو ها غذا می داد. او یک پسر و دو تا دختر داشت. نام پسر علی و نام دختر ها مهناز و مریم بود. دختر ها به مادر و پدر شان کمک می کردند. روزی...

ادامه مطلب

شفای دل

صدای بلند جیغ گریه داد و فریادهای آشنا درد وحشتناکی که تمام وجودم فریاد می زد و سرمای استخوان سوزی که احساس سستی عمیقی را به وجود نیمه جانم تزریق می کرد، همه و همه داشتند مرا از پا می انداختند… با تکان های مداوم دستی یهو چشمانم از...

ادامه مطلب

چرا عاقل کند کاری…؟؟!!

روی صندلی پشت میز کامپیوتر وا رفتم… اصلا بااورم نمیشد… هر چی حس بد تو دنیا وجود داشت رو اون لحظه داشتم. احساس آدمی رو داشتم که توی مسابقه دو میدانی شرکت کرده، حالا که رسیده به خط پایان متوجه شده کل مسیر مسابقه رو اشتباه دویده… پارسال هم...

ادامه مطلب

کابوس مجازی

  روز اولی بود که نت (اینترنت) گوشیم رو وصل کردم. خیلی خوشحال بودم. اولین کاری که کردم این بود که شبکه های اجتماعی رایج رو توی گوشیم نصب کردم و مشغول ساخت اکانت (حساب کاربری) شدم. دونه به دونه عضو می شدم و به مخاطب هایم که توی اون شبکه...

ادامه مطلب

زندگی شیرین

باران می بارید و آخرین نفس های بهارانه را به مسافران هدیه می داد، صدای سوت قطار در گوش همه مسافران می پیچید؛ سه دختر به همراه یک پسر در یک کوپه چهار نفره بودند که همین موضوع سبب اعتراض آن ها شد و مسئول کوپه ها جای پسر...

ادامه مطلب

جیغ با برکت

صدای بلندی بگوشم رسید. فکر کردم که شاید حسین دارد با علی پسر عمه اش دعوا می کند. گفتم بگذار کار نداشته باشم و کنار مهمان ها بشینم. یک دفعه صدای جیغ بلند تری آمد. عرق از کنار گردنم تا کف پایم را گرفته آهسته آهسته مهمانان را ترک...

ادامه مطلب

کمی پشت میز بنشین

زهره از پشت پنجره کوچک دوربین فیلمبرداری به پسربچه نگاه کرد. دوربین را جلوتر برد و زوم کرد روی دست ها که بدون لحظه ای مکث در جهت های مختلف در هوا تکان می خورد. مهمان ها ناهماهنگ دست می زدند. آرش پشت به پسربچه و کیک و دوربین...

ادامه مطلب

مسمویت دارویی

امروز روزی است که یکی از مجهزترین شرکت های دارویی افتتاح می شود. من و ۱۷ دوست دانشمند دیگرم خیلی از این بابت خوشحالیم. امیدوار بودیم که بتوانیم داروهای تازه و جدید درست کنیم و جان مردم را نجات دهیم. این شرکت از ۱۸ دانشمند و ۵۰ نفر کارگر...

ادامه مطلب

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

با ما در تماس باشید

هر موقع به ما ایمیل بزنید در سریع ترین زمان ممکن به شما پاسخ خواهیم داد

در حال ارسال

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید