دلم میخواهد یک جعبه ی بزرگ بسازم.آنقدر بزرگ که تصورش غیر ممکن باشد.این جعبه خانه ی روزهای خاکستری من است. روزهایی که نه سیاه هستند و نه سفید .روزهایی که تنها وظیفه ام این است که گوشه ای بنشینم و منتظر باشم که دست سرنوشت چه اتفاقاتی را برایم رقم می زند.روزهایی که نه کاری از دست من ساخته است و نه از دست دیگران.روزهایی که خاکستری خاکستری هستند.یک نفر امیدوات می کند و دیگری نا امید.روزهایی که آرزو می کنی ای کاش می توانستی کاری انجام بدهی حتی اگر به نتیجه  نرسد.روزهایی که سفید نیستند چون شادی تو تضمین نشده و روزهایی که سیاه نیستند چون ممکن است غم ها جایی در کمین دلخوشی هایت پنهان شده باشند.تمام روزهای خاکستری ام را میریزم داخل جعبه بعد آن هارا با خودم میبرم و زیر یک عالم خاک پنهان میکنم و بعد هم بر می گردم خانه.بدون اینکه احساسات تعریف نشده همراهم باشند.


امتیاز این مطلب:
به اشتراک بگذارید :
مطالب مرتبط

نظر خود را بنویسید Click here to cancel the reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....