کبوتر بزرگ از دور پیداست. افق را که نگاه کنی، می‌بینی که چگونه هوا را می‌شکافد و پیش می‌آید؛ اما نگرانی؛ آیا چه خواهد شد؟ میلیون‌ها چشم، اینک ساقه نگاه خویش را به آسمان فرستاده‌اند، به انتظار بهار. آن‌گاه که نسیم سبز بال‌های کبوترِ موعود، پیغام بهار را نجوا کند، ساقه‌ها در کنار ابرها خواهند شکفت و آسمان را گلستانی خواهند کرد مفروش از رنگین‌ترین آفتابگردان‌ها که هماره چشم در چشم خورشیدی دوخته‌اند که بر دوش کبوترِ بزرگ پیش می‌آید و معجون زندگی را بر خاک این سرزمین فرو می‌پاشد؛ و این ارمغان بازگشت خورشید است. فریادهای شوق، فرودگاه را آذین بسته‌اند. پُشت در پُشت ایستاده‌اند مشتاقان مهجوری که هر لحظه انتظار شنیدن صدای هواپیما، بی‌تابشان می‌کند. و تکّه پاره‌های پیکر عنکبوت پیر، امّا هنوز در حال جان کندن است. وای که اگر درهای فرودگاه بسته بماند! و چه کوشش مضحکی است که هنوز در بدن عنکبوت می‌جنبد! عنکبوتی که واپسین نفس‌هایش را نیز سال‌ها پیش فرو داده بی‌آن که بازدمی کرده باشد. و امّا کدام عنکبوت است که بتواند در مقابل غرّش توفان بال‌های کبوتری بزرگ، همچنان بر جای بماند؟! فرودگاه گشوده می‌شود و پرنده آهنین بر زمین می‌نشیند. در هجومِ آن همه اشتیاق بکر و سر به مهر ـ که اینک چونان انبار باروتی منفجر شده‌اند ـ پیرمردی جوان، پای بر سرزمینی می‌گذارد که سال‌ها تشنه و عطشناک، قدم‌هایش را انتظار می‌کشیده است. آغوش‌ها گشوده است، پیرمرد! خوش بازگشتی که بازگشت تو، پاسخ آن همه خون‌های بر زمین ریخته و آن همه ارواح به آسمان پیوسته بود. اینک میدان ژاله می‌تواند خاطرات سرخ رنگ خویش را آزادانه تعریف کند؛ و خیابان‌های همه شهرها شادند که هر یک می‌توانند خود را به نام رفیع شهیدی مزیّن کنند. خوش بازگشتی که بازگشت تو، نگذاشت آن فریادها در عمق بغض‌های پنهان خفه شوند! فریادهایی که آزادی را برای این قوم نعره می‌کشید؛ پس اینک میدان آزادی معنا خواهد گرفت. خوش بازگشتی که بازگشت تو، خطّ خم شده اخم‌ها را خواهد شکست و سطر مستقیم لبخندها را بر همه چهره‌های این سرزمین خلق خواهد کرد! آغوش‌ها گشوده است، پیرمرد! خوش آمدی ...

روزی که با هودج نور آمدی و به مهرآباد دل‌های اهل قیام رسیدی، رواق هر دیده به فانوس اشک آذین شد: السَّلامُ عَلَیْکَ یا رُوحَ اللّهِ... روزی که از مشرق اشتیاق، خرامان برآمدی، ستاره‌های سپید امید در آسمان آبی انتظار طلوعی دوباره آغاز کرد و روشنایی و نور از الماس دیده‌ها تابید. در هنگامه زمستان، پنجره‌های عطوفت به سوی نسیم بهاران گشوده شد. فرزندان انقلاب و مجاهدان نهضت با دستانی آکنده از یاس‌های سپید و گام‌هایی به شکوه کوه، به آغاز موسم آزادی بالیدند و به استقبال خورشید هدایت امت، خمینی کبیر آمدند. صدای آسمانیان در گستره سرزمینمان غلغله عشق آکند. از کوچه‌ها و خانه‌ها تا مسند مهر روح خدا، رنگین کمان ارادت کشیده شد. خمینی، زیباترین واژه کتاب عصر که سیمای زیبایش را هاله قدس و قیام فرا گرفته، به میهنمان روشنایی و رستگاری آورد. آمد آن مهر دهر و امیر حماسه و حضور تا آیین سپید رسول و حماسه سرخ عاشورا را زنده گرداند و آفتاب عزت و افتخار را به آسمان کشورمان برگرداند. راز مبحث محبت و ذکر حلقه وارستگان از پگاه نهضت تا شام ابد، نام زیبای خمینی است و اینک دوازدهم بهمن برای هماره تاریخ در صحیفه قلب‌هایمان ماندگار خواهد شد. دوازدهم بهمن سرآغاز عزت پایدار ماست، طلیعه فجر نور در افق جاودانگی و نظاره‌گر سیمای دلربای خمینی بر لوح جان‌های ماست. زادروز فضل و شرافت امّت ما 

انقلاب ما یک انقلاب پایدار و واقعیست

فقروظلم ریشه همه انقلاب ها و جنایت ها در طول تاریخ بشری بوده است

برف در بهمن ۹۶

برف بازی دسته جمعیش میچسبه

یه روز زیبا

آدم برفی

آدم برفی خوابیده

ساختن آدم برفی

برف, آدم برفی

روزی بسیار عالی برف بازی

یه روز برفی در کنار امامزاده

ادم برفی

عکس روز
امیر جعفری زاد بحری

امیر جعفری زاد بحری

فرستنده :nojavanha.com

ارسال عکس برای ما آرشیو عکس روز
حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....