غمگینم مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت!

غمگینم مانند مادری که تازه از ارایشگاه اومده و می بینه آبروهای برداشته ی پسرش از آبروهای اون قشنگتره

غمگینم مثل روزهایی که مانند شب سیاهند.

غمگینم مثل سربازی که مرخصی داشت اما جایی برای رفتن نداشت

غمگینم مثل اون دلقکی که روی صحنه چشمش به عشقش افتاد که با معشوقش به او می خندیدند

غمگینم مثل اونی که به عکس من زل زده و میگه کاشکی تو مال من بودی

دیر و زود دارد ولی سوخت وسوز ندارد

ای خندیدیم که نگو

برو بابا من خودم این کاره ام

باااالا غیرتن

من اگر جادوگر بودم بی عدالتی ها و تبعیض هارا نابود میکردم وهرکس که برای مردم تبعیض قائل میشد تبدیل به گدای بدبختی میکردم.

سلام من اگر جادوگر بودم قصری می ساختم که تمام مردم فقیر در آن به خوبی و خوشی زندگی کنند .

سلام شب به خیر من اگر جادوگر بودم بهترین آرزوهای همه مردم را حتی برای یک روز برآورده می کردم

من اگر جادو گرم بودم معجونی می ساختم که تمام چشمهای عینکی سالم شوند و دنیا نیز خالی از ماده ایی به نام پلاستیک شود.

سلام من اگر جادو گرم بودم جادویی می کردم که دیگر هیچ کس روی کره زمین بد خواه دیگری نباشد.

حرفهایی که کهنه نمی شوند
مشاهده آرشیو
کاربران فعال سایت
loader....