داستان ضرب المثل های فارسی؛ یک آشی برات بپزم که یه وجب روغن روش باشه

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

سوسن قریشی:

آش.سایت نوجوان ها (1)در اواسط دوران حکومت قاجار و در زمان پادشاهی طولانی ناصرالدین شاه رسمی وجود داشت که امروزه به عنوان ضرب المثلی رایج در آمده است.

در روز اربعین، شاه شخصا در پخت آش شرکت می کرد تا ثوابی ببرد. تمامی رجال و بزرگان مملکت نیز در حیاط قصر حاضر می شدند و هر کس مشغول به کاری می شد.

یکی حبوبات را تمیز می کرد، دیگری سبزی آش را پاک می کرد، خلاصه هر کس مشغول کاری بود تا خود را نزد شاه عزیز کند. خود ناصرالدین شاه هم از نزدیک شاهد چگونگی همکاری بزرگان و وزرای کشور بود.

در آخر کار، وقتی آش آماده می شد رسم بر این بود که یک کاسه آش به در خانه تمام رجال فرستاده می شد و آن ها برای تشکر از الطاف همایونی بایستی کاسه را پر از اشرفی کنند و به دربار بفرستند.

در سال یک روز، روز تسویه حساب آشپزباشی دربار با وزرا و صاحب منصبان بود.

طبیعی است که آشپزباشی با هر کس که دوستی و نزدیکی داشت، کاسه ای کوچک را پر از آش می کرد تا او برای پس فرستادن کاسه پر از طلا به مشکل نخورد. از طرفی با کسی که کدورت داشت یک قدح بزرگ را با کمی آش و روغن فراوان برایش می فرستادند که از آش سهم کمتری ببرد اما مجبور شود آن را پر از سکه و اشرفی کند.

به این ترتیب بود که قبل از پخت آش، آشپزباشی در سال برای کسانی که با او به مشکل می خوردند پیغام می فرستاد که: صبر کن، آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
داستان ضرب المثل های فارسی؛ پهلوان پنبه

 

امتیاز به این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.