,

پدران ما پیش از تاریخ

غارنشینان

غارنشین‌هزاران سال پیش از این، در سرزمینی که جایگاه ماست هیچ نشانی از شهر و ده  و آبادی نبود. هیچ خانه ای در این سرزمین دیده نمی شد. کوه ها سر به آسمان کشیده بود و در دامنه آن ها و کنار دریاهای شمال و جنوب و دریاچه بزرگ مرکزی یعنی آن جا که اکنون نمک زار خشک لوت است، بیشه های انبوه وجود داشت. در میان این بیشه ها تک تک مردمانی زندگی می کردند.

این مردمان شب ها که هوا سرد می شد و هنگامی که برف و باران و طوفان بود به غارها یا سوراخ های بزرگی که خودشان در میان سنگ ها کنده بودند پناه می بردند. خوراکشان میوه درختان خودرو و دانه ها و ریشه های خوردنی گیاهان بود. به جز آن، در کوه و دشت جانوران را شکار می کردند و در کنار دریاها و رودخانه ها ماهی می گرفتند و از گوشت آن ها گرسنگی خود را فرو می نشاندند.

برای شکار جانوران سنگ های نوک تیز و گاهی استخوان های سخت و درشت را به کار می بردند. گاهی هم شاخه های ستبر درختان را بر سر جانور می کوفتند. تن خود را یا با پوست جانوران می پوشاندند یا با برگ درختان.

این مردمان هنوز نمی دانستند که دانه گیاهان را می توان کاشت تا از هر دانه چندین دانه دیگر بدست بیاید. خانه هم نداشتند. پس لازم نبود که یک جا بمانند. هر خانواده ای در جستجوی خوردنی سرگردان می گشت. چون روزگاری گذشت افروختن آتش را آموختند و این پیشرفت بسیار بزرگی بود. هیچ نمی دانیم که این مردمان چه اندیشه هائی در سر داشتند؟ با چه زبانی گفتگو می کردند؟ چه آپینی داشتند؟ این قدر هست که مردگان خود را دفن می کردند و این خود نشانه عقیده دینی است. از این که گورهای این مردمان پهلوی هم است می توان دریافت که دسته ها کوچکی با هم زندگی می کرده اند.

غارنشینان

کشاورزان

این زندگی برای مردمان نخستین بسیار سخت بود. چند هزار سال چنین به سر بردند. کم کم در پی آن برآمدند که زندگی خود را بهتر کنند. نشانه های این پیشرفت از هشت هزار سال پیش آشکار شد. در غارها داس هایی از زیر خاک بیرون آمده که تیغه آن ها از سنگ است و پیداست که با این داس گیاهان دانه دار را درو می کرده اند. هنوز کشت گیاه را نیاموخته بودند؛ اما دریافته بودند که بعضی از گیاهان و گوشت بعضی از جانوران خوردنی تر است. استخوان هائی که پهلوی این ابزارهای سنگی بدست آمده بیش تر استخوان گوسفند، بز و خوک است. اما در این زمان از همه جانوران شاید تنها سگ را دست آموز کرده بودند.

هزار سال دیگر گذشت تا مردمان توانستند گوسفند و گاو و بز و خوک را اهلی کنند. کم کم کاشتن دانه را آموختند. شاید این پیشرفت ها بیش تر به دست زنان انجام می گرفت. مرد روزها با سنگ و چوب و استخوان دنبال شکار می رفت و زن در غار و نزدیکی های آن می ماند تا آتش را افروخته نگهدارد و میوه و ریشه های خوردنی درخت و گیاه را فراهم کند. یک روز زنان دریافتند که دانه هائی که از دستشان می افتد پس از چندی جوانه می زند و از زمین می روید. پس مشتی دانه در جای مناسب ریختند تا بروید و این آغاز کشاورزی بود. در غارهائی که در کوهستان های مغرب ایران است پهلوی استخوان مردم غارنشین دانه های جو و گندم یافته شده و پیداست که این دانه ها را می کاشته اند. داس های سنگی که برای دروکردن این کشتزارهای کوچک به کار می رفت در همان غارها به دست آمده است.

انسان اولیه

گندم

زنان از گل رس که در کنار جویبارها ته نشین شده بود با دست ظرف های گلی درشت و ناهمواری می ساختند و آن ها را روی آتش می گذاشتند تا خشک و سخت شود. دود روی این ظرف ها را مثل لعاب سیاهی می پوشانید.

زن به سبب این کارها که برعهده داشت در آن دوره نخستین زندگی بشر، شأن و مقام بیش تری یافته بود. فرمانروای خانواده زن بود. این مردمان به خدایان بسیار اعتقاد داشتند که پیکر آن ها را از گل رس پخته به شکل انسان می ساختند. همه این پیکرهای خدایان که به دست آمده به شکل زن ساخته شده است.

ده نشینان

کم کم بارندگی در این سرزمین کم شد و آب دریاچه مرکزی فرونشست. درکناره های این دریاچه از سیل ها و رودخانه ها خاک های حاصلخیزی ته نشین شده بود که روی آن ها سبزه و گیاه و درختان بسیار روئید. جانورانی که در کوهستان به سر می بردند برای چرا کردن به این چمن زارها آمدند و مردمانی که از شکار زندگی می کردند در پی آن ها از کوه سرازیر شدند و در دشت ماندند.

این جا دیگر غار نبود تا از سرما و گرما به آن پناه ببرند. ناچار پناهگاهی از شاخ و برگ درختان ساختند. هنوز خانه نداشتند. چندی که گذشت دیوارهایی از گل برپا کردند که طاق آن ها را با شاخه و علف می پوشاندند. سپس کار کشاورزی که در کوهستان آغاز شده بود در دشت پیشرفت کرد. شاید کشاورزی را نخستین مردمانی که در ایران زندگی می کردند به دیگران آموخته باشند. از کشاورزی خوراک انسان فراهم می شد. پس کم کم شماره مردمان بیش تر شد و دسته هائی از ایشان گرد هم آمدند و خانه های گلی خود را پهلوی هم به پا کردند. از این خانه ها دهکده درست شد.

اهل این دهکده ها از شکار و زراعت معاش خود را فراهم می کردند. بعد اهلی کردن جانوران را هم آموختند. کهنه ترین نمونه این دهکده های نخستین را در تپه سیالک نزدیک کاشان از زیر خاک بیرون آورده اند. در هر خانه تنوری بود که هم گوشت شکار و خوردنی های دیگر را در آن می پختند و هم ظرف هائی را که از گل رس با دست درست می کردند در این تنورها آتش می دادند تا سخت محکم بشود. به جای ظرف های دود زده سیاه که غارنشینان می ساختند این مردم ده نشین ظرف های گل خام را در تنور می گذاشتند و به این سبب روی این ظرف ها لعاب سرخی دارد که بر اثر آتش لکه های سیاهی روی آن ها پیداست. رویه این ظرف ها را با خط های قائم و افقی نقاشی می کردند.

ظرف سفالی

این زندگی دهقانی از هفت هزار سال پیش آغاز شد و پس از هزار سال به کمال ترقی رسید. در پایان این دوره بود که پیشرفت بزرگی در زندگی بشر روی داد. تا این زمان ابزاری که مردم برای شکار و پاره کردن گوشت جانوران و شکستن شاخه ها و کندن ربشه گیاهان داشتند از سنگ بود. کم‌کم آموخته بودند که سنگ ها را به هم بسایند و صاف و تیز کنند. اما این ابزارها هنوز خوب به کار نمی آمد. کار تازه ای که مردم در آخر این زمان آموختند گداختن فلزات بود. سنگ های فلز را در کوره می گذاشتند تا بر اثر گرمی آتش، فلز آن بگدازد و از سنگ جدا شود. آن گاه با این فلز ابزار و اسباب های لازم را می ساختند. اول مس را که آسان تر و زودتر می توان گداخت بدست آوردند. سپس آن را با فلز دیگری که روی یا قلع خوانده می شود آمیختند و برنج یا مفرغ درست کردند که سخت تر از مس است. روزگار درازی همه ابزارهائی را که لازم داشتند با مفرغ می ساختند. بعد نقره و طلا را هم پیدا کردند. سرانجام توانستند آهن را هم از سنگ جدا کنند. این فلز که از همه فلزهای دیگر محکم تر است برای ساختن شمشیر و چیزهای برنده بسیار سودمند بود.

پدران ما پیش از تاریخ

مردمانی که در این دوره ها زندگی می کردند با همه پیشرفت ها هنوز خط نداشتند. یعنی نمی توانستند آنچه را می گویند و می اندیشند بنویسند. به این سبب نشانی از ایشان برای آیندگان نماند تا امروز از روی آن بتوانیم به وضع زندگی و حوادثی که بر سرشان آمده است پی ببریم. تاریخ که سرگذشت خانواده های بشر است از وقتی آغاز می شود که انسان توانسته است داستان زندگی خود را بنویسد. پس این دوران بسیار دراز که در طی آن پدران دیرین ما به کندی و آرامی و رنج بسیار شیوه زندگی را آموختند و کامل کردند و به فرزندان خود سپردند تاریخی ندارد. از این رو آن را «دوران پیش از تاریخ» می خوانیم.

آگاهی ما از این روزگار بسیار کم است و آن را هم از روی آثاری که در قبرها و طبقات زیرزمین از این مردمان مانده است بدست آوردیم.

 

نوشته: دکتر پرویز ناتل خانلری

منبع: بنیاد مطالعات ایران

Tags:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

با ما در تماس باشید

هر موقع به ما ایمیل بزنید در سریع ترین زمان ممکن به شما پاسخ خواهیم داد

Sending

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

رمز خود را فراموش کرده اید؟