تاریخ ایران به زبان ساده برای نوجوان ها

تاریخ ایران به زبان ساده برای نوجوان ها

تاریخ ایران یکی از کهن‌ترین و پر افتخارترین تاریخ‌های جهان است که به هزاران سال پیش بازمی‌گردد. این سرزمین با تمدن‌های درخشان و امپراتوری‌های بزرگ همچون هخامنشیان، ساسانیان، صفویان و قاجار شناخته می‌شود. هر دوره از تاریخ ایران، با فرهنگ، هنر، علم و سیاست خاص خود همراه بوده است. از دوران باستان که کوروش کبیر اولین امپراتوری جهانی را پایه‌گذاری کرد، تا دوران معاصر که ایران تحولات بسیاری را تجربه کرده است، همواره این سرزمین مرکز توجه جهان بوده است. نوجوانان می‌توانند با مطالعه تاریخ ایران، با هویت ملی خود بیشتر آشنا شوند و از درس‌های ارزشمند گذشته برای ساخت آینده‌ای بهتر بهره‌مند گردند.

پدران ما پیش از تاریخ

غارنشینان

غارنشین تاریخ ایران به زبان ساده برای نوجوان ها ‌هزاران سال پیش از این، در سرزمینی که جایگاه ماست هیچ نشانی از شهر و ده  و آبادی نبود. هیچ خانه ای در این سرزمین دیده نمی شد. کوه ها سر به آسمان کشیده بود و در دامنه آن ها و کنار دریاهای شمال و جنوب و دریاچه بزرگ مرکزی یعنی آن جا که اکنون نمک زار خشک لوت است، بیشه های انبوه وجود داشت. در میان این بیشه ها تک تک مردمانی زندگی می کردند.

این مردمان شب ها که هوا سرد می شد و هنگامی که برف و باران و طوفان بود به غارها یا سوراخ های بزرگی که خودشان در میان سنگ ها کنده بودند پناه می بردند. خوراکشان میوه درختان خودرو و دانه ها و ریشه های خوردنی گیاهان بود. به جز آن، در کوه و دشت جانوران را شکار می کردند و در کنار دریاها و رودخانه ها ماهی می گرفتند و از گوشت آن ها گرسنگی خود را فرو می نشاندند.

برای شکار جانوران سنگ های نوک تیز و گاهی استخوان های سخت و درشت را به کار می بردند. گاهی هم شاخه های ستبر درختان را بر سر جانور می کوفتند. تن خود را یا با پوست جانوران می پوشاندند یا با برگ درختان.

این مردمان هنوز نمی دانستند که دانه گیاهان را می توان کاشت تا از هر دانه چندین دانه دیگر بدست بیاید. خانه هم نداشتند. پس لازم نبود که یک جا بمانند. هر خانواده ای در جستجوی خوردنی سرگردان می گشت. چون روزگاری گذشت افروختن آتش را آموختند و این پیشرفت بسیار بزرگی بود. هیچ نمی دانیم که این مردمان چه اندیشه هائی در سر داشتند؟ با چه زبانی گفتگو می کردند؟ چه آپینی داشتند؟ این قدر هست که مردگان خود را دفن می کردند و این خود نشانه عقیده دینی است. از این که گورهای این مردمان پهلوی هم است می توان دریافت که دسته ها کوچکی با هم زندگی می کرده اند.

غارنشینان تاریخ ایران به زبان ساده برای نوجوان ها

کشاورزان

این زندگی برای مردمان نخستین بسیار سخت بود. چند هزار سال چنین به سر بردند. کم کم در پی آن برآمدند که زندگی خود را بهتر کنند. نشانه های این پیشرفت از هشت هزار سال پیش آشکار شد. در غارها داس هایی از زیر خاک بیرون آمده که تیغه آن ها از سنگ است و پیداست که با این داس گیاهان دانه دار را درو می کرده اند.

هنوز کشت گیاه را نیاموخته بودند؛ اما دریافته بودند که بعضی از گیاهان و گوشت بعضی از جانوران خوردنی تر است. استخوان هائی که پهلوی این ابزارهای سنگی بدست آمده بیش تر استخوان گوسفند، بز و خوک است. اما در این زمان از همه جانوران شاید تنها سگ را دست آموز کرده بودند.

هزار سال دیگر گذشت تا مردمان توانستند گوسفند و گاو و بز و خوک را اهلی کنند. کم کم کاشتن دانه را آموختند. شاید این پیشرفت ها بیش تر به دست زنان انجام می گرفت. مرد روزها با سنگ و چوب و استخوان دنبال شکار می رفت و زن در غار و نزدیکی های آن می ماند تا آتش را افروخته نگهدارد و میوه و ریشه های خوردنی درخت و گیاه را فراهم کند.

یک روز زنان دریافتند که دانه هائی که از دستشان می افتد پس از چندی جوانه می زند و از زمین می روید. پس مشتی دانه در جای مناسب ریختند تا بروید و این آغاز کشاورزی بود. در غارهائی که در کوهستان های مغرب ایران است پهلوی استخوان مردم غارنشین دانه های جو و گندم یافته شده و پیداست که این دانه ها را می کاشته اند. داس های سنگی که برای دروکردن این کشتزارهای کوچک به کار می رفت در همان غارها به دست آمده است.

انسان اولیه تاریخ ایران به زبان ساده برای نوجوان ها

گندم

زنان از گل رس که در کنار جویبارها ته نشین شده بود با دست ظرف های گلی درشت و ناهمواری می ساختند و آن ها را روی آتش می گذاشتند تا خشک و سخت شود. دود روی این ظرف ها را مثل لعاب سیاهی می پوشانید.

زن به سبب این کارها که برعهده داشت در آن دوره نخستین زندگی بشر، شأن و مقام بیش تری یافته بود. فرمانروای خانواده زن بود. این مردمان به خدایان بسیار اعتقاد داشتند که پیکر آن ها را از گل رس پخته به شکل انسان می ساختند. همه این پیکرهای خدایان که به دست آمده به شکل زن ساخته شده است.

ده نشینان

کم کم بارندگی در این سرزمین کم شد و آب دریاچه مرکزی فرونشست. درکناره های این دریاچه از سیل ها و رودخانه ها خاک های حاصلخیزی ته نشین شده بود که روی آن ها سبزه و گیاه و درختان بسیار روئید. جانورانی که در کوهستان به سر می بردند برای چرا کردن به این چمن زارها آمدند و مردمانی که از شکار زندگی می کردند در پی آن ها از کوه سرازیر شدند و در دشت ماندند.

این جا دیگر غار نبود تا از سرما و گرما به آن پناه ببرند. ناچار پناهگاهی از شاخ و برگ درختان ساختند. هنوز خانه نداشتند. چندی که گذشت دیوارهایی از گل برپا کردند که طاق آن ها را با شاخه و علف می پوشاندند. سپس کار کشاورزی که در کوهستان آغاز شده بود در دشت پیشرفت کرد. شاید کشاورزی را نخستین مردمانی که در ایران زندگی می کردند به دیگران آموخته باشند. از کشاورزی خوراک انسان فراهم می شد. پس کم کم شماره مردمان بیش تر شد و دسته هائی از ایشان گرد هم آمدند و خانه های گلی خود را پهلوی هم به پا کردند. از این خانه ها دهکده درست شد.

اهل این دهکده ها از شکار و زراعت معاش خود را فراهم می کردند. بعد اهلی کردن جانوران را هم آموختند. کهنه ترین نمونه این دهکده های نخستین را در تپه سیالک نزدیک کاشان از زیر خاک بیرون آورده اند. در هر خانه تنوری بود که هم گوشت شکار و خوردنی های دیگر را در آن می پختند و هم ظرف هائی را که از گل رس با دست درست می کردند در این تنورها آتش می دادند تا سخت محکم بشود.

به جای ظرف های دود زده سیاه که غارنشینان می ساختند این مردم ده نشین ظرف های گل خام را در تنور می گذاشتند و به این سبب روی این ظرف ها لعاب سرخی دارد که بر اثر آتش لکه های سیاهی روی آن ها پیداست. رویه این ظرف ها را با خط های قائم و افقی نقاشی می کردند.

ظرف سفالی

این زندگی دهقانی از هفت هزار سال پیش آغاز شد و پس از هزار سال به کمال ترقی رسید. در پایان این دوره بود که پیشرفت بزرگی در زندگی بشر روی داد. تا این زمان ابزاری که مردم برای شکار و پاره کردن گوشت جانوران و شکستن شاخه ها و کندن ربشه گیاهان داشتند از سنگ بود. کم‌کم آموخته بودند که سنگ ها را به هم بسایند و صاف و تیز کنند. اما این ابزارها هنوز خوب به کار نمی آمد.

کار تازه ای که مردم در آخر این زمان آموختند گداختن فلزات بود. سنگ های فلز را در کوره می گذاشتند تا بر اثر گرمی آتش، فلز آن بگدازد و از سنگ جدا شود. آن گاه با این فلز ابزار و اسباب های لازم را می ساختند. اول مس را که آسان تر و زودتر می توان گداخت بدست آوردند. سپس آن را با فلز دیگری که روی یا قلع خوانده می شود آمیختند و برنج یا مفرغ درست کردند که سخت تر از مس است.

روزگار درازی همه ابزارهائی را که لازم داشتند با مفرغ می ساختند. بعد نقره و طلا را هم پیدا کردند. سرانجام توانستند آهن را هم از سنگ جدا کنند. این فلز که از همه فلزهای دیگر محکم تر است برای ساختن شمشیر و چیزهای برنده بسیار سودمند بود.

پدران ما پیش از تاریخ

مردمانی که در این دوره ها زندگی می کردند با همه پیشرفت ها هنوز خط نداشتند. یعنی نمی توانستند آنچه را می گویند و می اندیشند بنویسند. به این سبب نشانی از ایشان برای آیندگان نماند تا امروز از روی آن بتوانیم به وضع زندگی و حوادثی که بر سرشان آمده است پی ببریم. تاریخ که سرگذشت خانواده های بشر است از وقتی آغاز می شود که انسان توانسته است داستان زندگی خود را بنویسد. پس این دوران بسیار دراز که در طی آن پدران دیرین ما به کندی و آرامی و رنج بسیار شیوه زندگی را آموختند و کامل کردند و به فرزندان خود سپردند تاریخی ندارد. از این رو آن را «دوران پیش از تاریخ» می خوانیم.

آگاهی ما از این روزگار بسیار کم است و آن را هم از روی آثاری که در قبرها و طبقات زیرزمین از این مردمان مانده است بدست آوردیم.

تمدن های نخستین

رواج کشاورزی مردمان را برآن داشت که در جستجوی زمین های مناسبی برآیند. از جمله این زمین ها خاکی بود که تازه از گل و لای رودهای دجله و فرات در بالای خلیج فارس فراهم شده بود و برای زراعت بسیار مناسب بود. مردمی از کوه و دشت ایران به آن جا رفتند و دهکده هایی ساختند. کم کم جمعیت در آن سرزمین فراوان شد.

نزدیک به شش هزار سال پیش قوم دیگری به آن ناحیه آباد رسید. این قوم را سومری می خوانند. شاید این مردم نو رسیده از راه قفقاز و شمال غربی ایران آمده بودند.

تمدن ایران (1)

سومریان

تمدن ایران (3)در کنار خلیج فارس و قسمت پائین سرزمینی که میان دو رود دجله و فرات است سومریان شهرهائی ساختند و دولتی تشکیل دادند. این قوم نخستین بار برای نوشتن نشانه هائی اختراع کردند که مانند میخ های افتاده و ایستاده است.

به این سبب آن را “خط میخی” می خوانیم. با این خط روی لوحه های گلی می نوشتند و آن لوحه ها را می پختند تا دیرتر بشکند. از این گونه نوشته ها به خط و زبان سومری بسیار مانده است که آن ها را در همین سال های آخرین از زیر خاک بیرون آورده و خوانده اند. از روی آن ها می توانیم وضع زندگی و تاریخ و سرگذشت این قوم را که قرن ها در آن ناحیه زندگی می کردند دریابیم.

سومریان با این شیوه کتاب هایی می نوشتند و ادبیات و دانش خود را بر آن ها ثبت می کردند و به فرزندان خود می آموختند. دستگاه اداری منظم داشتند. مدرسه ها تأسیس کرده بودند. پیکر خدایان خود و مردان و زنان بزرگ را از سنگ می تراشیدند یا با گل پخته درست می کردند. ده ها هزار لوحه که شامل اطلاعات درست و دقیق از وضع زندگی این قوم است یافت شده که در موزه های بزرگ دنیا نگهداری می شود. وضع قانون از کارهای مهم سومریان است.

اکدیان

در شمال سرزمینی که جایگاه سومریان بود، یعنی در آن حدود که امروز شهر بغداد واقع است، قوم دیگری زندگی می کرد که ایشان را اکدی می خوانند. این مردمان که از نژاد سامی بودند نزدیک به پنج هزار سال پیش بر سومریان دست یافتند و پادشاه ایشان که “سرگن” نام داشت کشوری برپا کرد که از حدود کرمانشاه تا شام و کناره های دریای روم وسعت داشت.

دوره رونق اکدیان سیصد سال به طول انجامید. سپس باز سومریان قدرت یافتند و پادشاه بزرگی به نام “گودآ” شهر کاکاش را پایتخت کرد.

در آن دوره باز به جای زبان سامی که اکدیان به کار می بردند زبان سومری رسمی شد و در نوشته ها به کار رفت.

عیلامیان یا انشان

در همین زمان، یعنی نزدیک پنج هزار سال پیش از این، قومی که درست نژادشان را نمی دانیم در خوزستان امروز و دامنه کوه های بختیاری دولتی تأسیس کردند که دولت عیلام خوانده می شود. پایتخت این کشور شهر شوش بود و اهواز نیز از شهرهای مهم این دولت شمرده می شد.

دولت عیلام پیوسته با دولت های سومر و اکد در جنگ بود. چندی سومریان بر آن تسلط یافتند. سپس پادشاهی “ریم سین” نام در عیلام به سلطنت رسید که دولت واحد سومر و اکد را منقرض کرد و از آن پس دیگر سومریان و اکدیان استقلالی نیافتند و با ملت های سامی که در میانه رودهای دجله و فرات زیست می کردند آمیختند و در آن ها حل شدند.

اما دولت عیلام تاریخ مفصلی دارد و در طی آن بارها با دولت های آشور و کلده که جانشین سومریان و اکدیان بودند زد و خورد کرده و گاهی فاتح و گاهی مغلوب شده و سرانجام در سال 1266 پیش از هجرت یعنی بعد از دو هزار سال به دست پادشاه آشور برافتاده است.

کشور عیلام ولایت های جنوب غربی ایران، یعنی خوزستان و لرستان و مغرب فارس را تا بوشهر شامل بوده است.

عیلامیان خط میخی را از سومریان آموختند. اما برای نوشتن زبان خود در علامت های آن تغییراتی دادند چنان که اغلب یک علامت در این دو زبان نشانه صورت های مختلف است.

بابلیان

تاریخ ایران به زبان ساده برای نوجوان ها

در همین روزگاری که دولت عیلام یا انشان سوسونکا، در مغرب ایران برپا شده بود مردمان سامی نژاد که از شبه جزیره عربستان آمده بودند به کناره رودهای دجله و فرات رسیدند و در آن جا ساکن شدند و کم‌کم دولتی بزرگ برپا کردند که نزدیک دو هزار سال دوام یافت. این مردم را به مناسبت نام شهری که بعدها پایتخت دولت نیرومند ایشان شد بابلی می خوانند. بابل یکی از شهرهای قدیم سومر بود.

مردم سامی نژاد ابتدا به کشورهای سومر و آکد آمدند و چندی زیر فرمان آن ها زیست کردند. سپس کم‌کم بر آن ها چیره شدند و سلسله هائی از پادشاهان پدید آوردند.

بابلیان تمدن وسیعی داشتند. خط میخی را از سومریان آموختند و نوشته های فراوان در باره امور تاریخی و دینی و ادبی و دانش های گوناگون از ایشان مانده است.

 آشوریان

تمدن ایران (4)آشوریان نیز یکی از اقوام سامی نژاد بودند که نخست در بابل و زیر فرمان پادشاهان آن کشور می زیستند، کم‌کم به آبادی های قسمت وسط رود دجله و کوهستان های نزدیک آن جا رفتند و مدتی از پادشاهان بابل فرمانبری می کردند.

سپس خود دولتی تشکیل دادند که مرکز آن ابتدا شهر آشور بود و بعد شهر کالاه یا کلاخ و سرانجام شهر نینوا را پایتخت قرار دادند. آشوریان قومی سنگدل و غارتگر بودند و پیوسته به آبادیهای پیرامون خود می تاختند و آن ها را غارت می کردند و مردان و زنان را می کشتند و به اسیری می بردند. در نوشته هائی که روی سنگ و لوح های گلی از ایشان مانده است همیشه شاهان آشور داستان خونریزی ها و کشتارهای خود را نوشته و از این ستمکاری ها به خود بالیده اند. دولت بابل را منقرض کردند و دولت عیلام هم به دست ایشان از میان رفت.

اما بعضی از پادشاهان آشور به دانش دلبستگی داشتند و آثار علمی و ادبی بابلیان را جمع می کردند و از آن ها رونوشت ترتیب می دادند. آشوربانی پال پادشاه ستمکار آشور کتابخانه بزرگی از لوحه های گلی درست کرده بود که بدست آمده و اکنون در موزه معروف لندن است.

دولت ستمگر آشور سرانجام، بیست و هفت قرن پیش از این، به دست اقوام ایرانی برچیده شد و دیگر جز نامی از آن در تاریخ جهان نماند.

کاسیان

نزدیک چهار هزار و پانصد سال پیش اقوامی که هم نژاد ما بودند از شمال آمدند و در سرزمین ایران ساکن شدند. این مردمان که پرورش اسب را خوب می دانستند و سواران ماهری بودند در قسمت مرکز و مغرب ایران جای داشتند و بیش تر مرکزشان کوه های لرستان بود که از آن جا اغلب به کشورهای آن سوی کوه ها یعنی آشور و عیلام می تاختند. همدان هم یکی از مراکز ایشان بود و به نام آن قوم “اکسایه” یا به زبان آشوری کرکسی یعنی شهر کاسی ها خوانده می شد. نام شهرهای قزوین و کاشان و کوه کرکس هم شاید از این قوم به یادگار مانده باشد.

کاسی ها در سی و هشت قرن پیش از این بر سرزمین بابل مسلط شدند و سلسله شاهان ایشان نزدیک شش قرن بر آن سرزمین فرمانروائی کرد. اما گمان می رود که شمار ایشان بسیار نبوده است و تنها کارهای فرمانروائی را در دست داشته اند.

از این رو کم‌کم این قوم با مردم بومی بین النهرین آمیختند و زبان ایشان را آموختند و به کار بردند و تنها بعضی از کلمات زبان اصلی کاسی ها و بعضی از عقاید دینی ایشان در زبان و فرهنگ بابلی به جا ماند که در کتیبه های بابلی و آشوری دیده می شود. سلسله شاهان بابل که از طایفه کاسی بود به دست فرمانروایان عیلام در سی و دو قرن پیش منقرض شد.

وضع جهان پیش از آن که دولت های ایرانی برپا شود

لودیه

 در سرزمینی که اکنون کشور ترکیه خوانده می شود اقوامی مرکب از نژادهای اصلی آن ناحیه و نژادهای تازه ای که از جاهای دیگر آمده بودند دولتی تشکیل داده بودند که مرکز آن شهر سارد بود. این کشور تمدن عالی ثروت فراوان داشت و تجمل و گنج های پادشاهان آن معروف بود.

لودیه

بنی اسرائیل

 قوم کوچکی بودند که در فلسطین یعنی سرزمینی که در جنوب غربی دولت آشور بود سکونت داشتند. بنی اسرائیل از نژاد سامی بودند و مرکز ایشان شهر اورشلیم بود. پادشاهان آشور و بابل چندین بار بر ایشان تاختند و طایفه های بنی اسرائیل یا یهود را به اسیری آوردند و بعضی از ایشان را به سرزمین ماد فرستادند و سرانجام پرستشگاه بزرگ پهود را در اورشلیم ویران ساختند و همه یهودیان را اسیر کرده و به بابل آوردند.

یونان‌

 در انتهای شبه جزیره بالکان در اروپا، سرزمینی کوهستانی بود که جزیره های کوچکی در پیرامون آن از دریا سرکشیده بود. در میان دره های تنگ این سرزمین باغ های زیتون و تاک بود و مردمانی که نژاد و زبانشان با ایرانیان بسیار نزدیک بود در آن جا ساکن شده بودند و قسمتی از ایشان نیز به کناره های آسیای صغیر یعنی ترکیه امروز آمده و اجتماعات کوچکی فراهم کرده بودند.

یونانیان مردمی زیرک و هنرمند بودند. در ساختن ظرف های سفالی با نقش های زیبا و ساختن پیکر انسانی از سنگ و همچنین در پارچه بافی مهارتی بسیار داشتند. روغن زیتون و عسل را به مردم کشورهای دیگر می فروختند و این بازرگانی، ایشان را ثروتمند کرده بود. ورزش و بازی های پهلوانی را هم دوست می داشتند و میدان های بزرگ و زیبا برای این بازی ها و جمع شدن تماشاگران می ساختند.

ذوق شعر و نمایش نیز داشتند. معلمان خوبی میان ایشان پیدا شد و آموزشگاه ها برپا کردند که به جوانان در آن جا ادبیات و فلسفه و دانش های گوناگون می آموختند. در یونان یک دولت نبود. هر شهری دستگاه دولتی جداگانه داشت. دو شهر بزرگ آتن و اسپارت از همه معروف تر بود. در آتن دانش و هنر پیشرفت بسیار کرده بود اما مردم شهر اسپارت که رقیب آتن بودند، بیش تر به جنگجوئی و پهلوانی می پرداختند.

یونان

فنیقیه

 در کناره دریای روم، آن جا که اکنون کشور لبنان است، قومی از نژاد سامی زیست می کردند. این مردم که جایگاهشان لب دریا بود در دریانوردی استاد بودند. کشتی های بزرگ و خوبی ساخته بودند و کالاهای خود و کشورهای مشرق را از راه دریا به آبادی های مشرق و شمال آفریقا و جنوب اروپا و جاهای دورتر مانند هندوستان و چین می بردند و از آن جاها چیزهای سودمند و گرانبها می خریدند و در کشورهای نزدیک خود می فروختند.

دریانوردی و بازرگانی برای ایشان سود بسیار بار آورده بود. خود ایشان هم ظرف های ظریف و زیبا می ساختند و پارچه های خوب می بافتند که همه جا خریدار داشت. دو شهر بزرگ بازرگانی در این کشور بود: یکی صور و دیگری صیدا.

مصر

 رود بزرگ نیل در آفریقا جاری است و به دریای روم می ریزد. در کناره های این رود زمین های پر برکت و حاصل خیزی هست که انواع درختان و گیاه ها در آن به بار می آید. از زمان های بسیار قدیم مردمانی در آن جا ساکن شدند و به کشاورزی و فراهم کردن وسایل زندگی پرداختند. آن گاه برای آن که در کارها و روابط میان خودشان نظمی باشد یکی را بر خود فرمانروا کردند و او را فرعون خواندند. فرعون نزد ایشان به معنی شاه بود.

این فرعون ها برای خود دستگاهی برپا کردند و کاخ ها ساختند و فرمانبرانی برای انجام دادن کارهائی که برعهده داشتند به خدمت گماشتند و  قرار گذاشتند که هر کس سهمی از درآمد خود را به ایشان بدهد و این آغاز وضع مالیات بود.

فرعون ها در کاخ های بزرگ و با شکوه زندگی می کردند. کم‌کم مردمانی را به مزدوری گرفتند تا با طوایف همسایه جنگ کنند و مال آن ها را بگیرند و خودشان را اسیر کنند. این اسیران را به کارهای دشوار وامی داشتند. خانه ها و کاخ ها به دست این بیچارگان ساخته می شد و آن ها را به ضرب تازیانه مجبور می کردند که این کارها را انجام بدهند.

مردم مصر گمان می کردند که پس از مردن باز زنده خواهند شد و در دنیای مردگان هم به همین چیزها که در زندگی هست نیاز خواهند داشت. به این سبب فرعون ها مقبره های بسیار بزرگ برای خود می ساختند و پس از مرگشان خوردنی و آشامیدنی و لوازم زندگی را با آن ها در گور می گذاشتند. نعش مردگان را هم مومیائی می کردند یعنی با مواد مخصوصی می اندودند تا تباه نشود. مومیائی بعضی از پادشاهان قدیم مصر که در مقبره های بزرگ ایشان یافت شده هنوز باقی است.

 

مصریان برای نوشتن مطالب خود یک نوع خطی اختراع کردند که «خط مقدس» یا هیروگلیف خوانده می شد. نخست این خط تصویری بود یعنی هر چیز را که می خواستند بنویسند، شکل آن را می کشیدند. فنیقی ها این خط را از ایشان آموختند و اصلاح و تکمیل کردند و به یونانیان و دیگران یاد دادند. مبنای بسیاری از خط های گوناگون که در دنیای امروز معمول است همین خط قدیم مصریان است.

هخامنشیان

قوم پارس که با اقوام دیگر ایرانی به ایران آمده بودند در استان فارس و انشان که قسمتی از کشور پیشین عیلام بود اقامت جستند. این قوم شامل چند خانواده بود که یکی از آن ها خانواده پاسارگادی بود. نخست این خانواده ها از هم جدا می زیستند تا آن که مردی “هخامنش” نام از بزرگان پاسارگاد، همه قبیله های پارسی را زیر یک فرمان درآورد.

پسر هخامنش به نام “چیش پش” ولایت انشان را از عیلام گرفت و به کشور خود پیوست. پس از او کشور پارس میان دو پسرش تقسیم شد. پارس به “آریارمنه” رسید و انشان به کوروش. پسر کوروش کمبوجیه فرمانروای انشان بود که از «ایختو ویگو» شاه ماد اطاعت می کرد و دختر او را گرفت و پسری از او متولد شد که به نام نیای خود کوروش نام یافت و اوست که شاهنشاهی هخامنشی را تأسیس کرد.

کوروش

کودکی کوروش داستانی دارد. نوشته اند که «ایختو ویگو» شاهنشاه ماد، کوروش شاه ایرانیشبی درخواب دید که از شکم دخترش “ماندانا” تاکی روئید که شاخ و برگ آن سراسر کشور را فرا گرفت. از خواب گزاران پرسید که تعبیر این خواب چیست؟ گفتند دخترت پسری می زاید که سراسر آسیا را خواهد گرفت. شاه نخواست دختر خود را به یکی از بزرگان ماد بدهد تا او یا فرزندش در اندیشه شاهی باشند. پس او را به “کمبوجیه” داد که از بزرگان پارس و فرمانروای انشان بود و او زن را به شهر خود برد.

چندی که گذشت، ایختو ویگو دختر را نزد خود آورد و چون از او پسری به جهان آمد شاه او را به وزیر خود سپرد تا بکشد. وزیر کودک را برای اجرای فرمان شاه به شبانی سپرد و چون پسر شبان در همان روزها مرده بود او کوروش را به فرزندی پذیرفت و بزرگ کرد.

چون کوروش دوازده ساله شد در بازی با وزیرزادگان چنان فرمانروائی نشان داد که ایشان رنجیدند و شکایت به شاه رسید. شاه آن پسر را که گمان می بردند شبان زاده است نزد خود خواند و پس از پرسش و گفتگو دریافت که نواده اوست و از مرگ رهائی یافته است. شاه شادی کرد. اما پس از چندی او را با مادرش به پارس فرستاد تا از دستگاه شاهی دور باشد.

کوروش شاه پارس

کوروش در شهر خود سواری و تیراندازی آموخت تا بزرگ شد و چون به فرمانروائی رسید همه طایفه های پارس را با هم پیوست و انشان و پارس را یک باره زیر فرمان درآورد. آن گاه از پارسیان سپاهی ساخت و به جنگ پادشاه ماد رفت تا همه ایرانیان را یکی کند و از هم نژادان خود ملتی یگانه و بزرگ بسازد.

جنگ با ماد

ایختو ویگو شاه کاردانی نبود و مردم ماد هم از او خرسند نبودند. به این سبب چون کوروش به دعوی شاهی برخاست سرداران و سپاهیان ماد نیز از شاه خود روی برتافتند و به او پیوستند. کوروش پیروز شد و ایختو ویگو را محبوس کرد. هگمتانه پایتخت ماد به تصرف کوروش درآمد و شاه جوان پارسی گنج های زر و سیم در آن جا یافت. تسخیر شهر هگمتانه یا همدان و انقراض شاهنشاهی ماد هزار و صد و هفتاد و یک سال پیش از هجرت پیغمبر اسلام بود.

تسخیر لودیه

تسخیر لودیه

چون ماد و پارس یکی شد و سراسر کشور ایران زیر فرمان کوروش درآمد سه کشور بزرگ آن روزگار یعنی لودیه و بابل و مصر به هراس افتادند و در برابر شاه ایران با هم دست یکی کردند. لودیه در این زمان کشوری ثروتمند بود و پادشاه آن که “کرزوس” نام داشت کشور خود را آباد ساخته و گنج ها فراهم کرده بود که در افسانه ها آورده اند. کرزوس که از نیرومندی شاه ایران هراسناک شده بود به مرزهای کشور شاه ایران تاخت. کوروش به جنگ با او شتافت و شاه لودیه را شکست داد و پایتخت او را که شهر سارد بود تسخیر کرد.

کرزوس از نومیدی می خواست خود و خانواده اش را در آتش بسوزاند زیرا که در آن زمان هر گاه شاهی شکست می خورد و اسیر می شد به سخت ترین شکنجه جان می سپرد و همه خانواده اش هم کشته می شدند. اما شاهنشاه ایران او را بخشود و مهربانی ها کرد و همیشه با احترام در دربار خود نگاهش داشت.

این بزرگواری و مردانگی در تاریخ جهان تا آن گاه بی مانند بود. کوروش با این جوانمردی به همه جهانیان درس و سرمشقی داد که هرگز فراموش شدنی نیست. از آن زمان همه دانستند که ایرانی دلیر، جوانمرد و بزرگوار است.

قصه نی زن

در آسیای صغیر یعنی آن جا که اکنون کشور ترکیه است شهرهای کوچکی بود که یونانیان ساخته بودند و خود، آن ها را اداره می کردند. کوروش کوروش شاههنگامی که به جنگ پادشاه لودیه می رفت به این شهرها پیغام فرستاد که فرمان او را بپذیرند و با او همکاری کنند. اما فرمانروایان این شهرها پیشنهاد کوروش را رد کردند.

چون کشور لودیه مسخر شد، مردم شهرهای یونانی آسیای صغیر بیمناک شدند و کسانی نزد شاهنشاه ایران فرستادند تا با او از در آشتی درآیند. کوروش این قصه را در پاسخ ایشان گفت:

نی زنی به کنار دریا رفت و با خود اندیشه کرد که بی گمان ماهیان دریا از آواز نی من به رقص خواهند آمد. چندی نشست و نی زد. اما هیچ ماهی پیش نیامد و نرقصید. پس دامی برداشت و به دریا انداخت و ماهی بسیار گرفت. چون دام را به خشکی کشید، ماهیان به جست و خیز درآمدند. نی زن گفت: اکنون دیگر بیهوده می رقصید. آن گاه که نی زدم می بایست به رقص آمده باشید تا کار به این جا نکشد.

سپس کوروش همه این شهر ها را تسخیر کرد و زیر فرمان شاهنشاهی ایران درآورد و بر هر شهری فرمانروائی از جانب خود گماشت تا آسایش مردمان را فراهم کند.

 

گرفتن بابل

کتیبه کوروش

بابل و مصر برای برانداختن شاه پارس با لودیه هم دست شده بودند اما کوروش پس از آن که پایتخت لودیه یعنی شهر سارد را گرفت و شاه آن کشور را در خدمت خود نگه داشت به مشرق رو کرد و تا رود سیحون پیش رفت و ولایت های شرقی ایران همه را زیر فرمان درآورد. در کنار رود سیحون شهری هم برپا کرد.

آن گاه به سوی بابل تاخت که برج و بارویی سخت و محکم داشت و گرفتن آن را دشوار می نمود. در بهار سال 1160 پیش از هجرت سپاه ایران از رود دجله گذشت و سپاهیان پادشاه بابل را شکست داد. شاه و لشکریان بابل به حصارهای شهر پناه بردند. کوروش فرمان داد تا راه رود فرات را که از شهر می گذشت برگرداندند و از آن جا به شهر درآمد.

در شهر کسی پایداری نکرد و ایرانیان هیچ به کشتار و غارت دست نزدند. پادشاه بابل که چاره ای نداشت از در فرمانبری درآمد. شاهنشاه ایران، راست به کاخ شاه بابل رفت. مردمان همه آسوده و شادمان شدند. بابلیان در این زمان خدائی را که به زبان ایشان “مردوک” نامیده می شد می پرستیدند. کوروش دین ایشان را محترم شمرد و در پرستشگاه مردوک تاج گذاری کرد.

درباره این حادثه نوشته ای از کوروش پیدا شده که آن را برای مردم بابل و به زبان ایشان پس از گرفتن آن شهر نوشته است و ترجمه خلاصه آن چنین است:

«چون مردمان از دین برگشتند مردوک خشمگین شد و به همه کشورهای جهان نگریست تا فرمانروائی دادگر بیابد. پس کوروش را نام برد که شاه انشان بود و او را خواند تا بر همه جهان فرمانروا شود و همه قبیله ها و کشورها پیش پای او خم شوند. کوروش با همه کسانی که فرمان او را پذیرفته بودند به دادگری رفتار کرد. آن گاه مردوک که نگهدار بندگان خویش است نیکوکاری ها و بزرگواری های کوروش را پاداش داد و به او فرمود که به شهر بابل بتازد و او را در راه بابل مانند دوستی همراهی کرد. او را به شهر درآورد و بابل را از بلا رهانید…»

«همه مردم شهر بابل و سراسر کشور سومر و اکد چه شاه و چه فرمانروا پیش او زانو زدند و پایش را بوسیدند و از شاهی او شادمانی کردند و سپاس او را به جای آوردند که ایشان را از مرگ به زندگانی رسانید و رنج و بلا را از ایشان دور کرد. همه نام او را پرستیدند.»

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه راستین، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار حد گیتی، پسر کمبوجیه، نواده کوروش، نبیره چیش پش، از خانواده ای که همواره شاهی کرده اند…»

« چون من دوستانه به بابل درآمدم و تخت فرمانروائی را در کاخ شاهان به شادی و خوشی برپا کردم مردوک همه بابلیان را واداشت تا مرا دوست بدارند. سپاهیان بی شمار من به آرامی در سراسر کشور بابل گذشتند و به هیچ کس اجازه ندادم که جائی را در کشور سومر و اکد غارت کند. بیگاری را منع کردم و کسان را از ویران کردن خانه یکدیگر باز داشتم و رنج مردم را پایان دادم. مردوک از نیکوکاری های من شاد شد و مرا که کوروش شاهم و پسرم کمبوجیه و سپاهیان مرا برکت داد.»

«همه شاهان جهان باج‌های گزاف آوردند و در بابل پای مرا بوسیدند…»

کوروش-هخامنشیان

چنان که در همین نوشته نیز آمده است کوروش فرمان داد تا آن چه را شاهان ستمکار آشور و بابل به غارت از شهرهای دیگر آورده بودند به جای نخستین باز گردانند.

پادشاهان آشور پرستشگاه یهودیان را در اورشلیم ویران کرده و هر چه از ظرف های طلا و نقره و چیزهای گرانبها در آن جا بود به غارت برده بودند. بخت‌النصر نیز همه یهودیان را به اسیری به بابل آورده بود. کوروش ایشان را آزاد کرد و آن چه را از ایشان ربوده شده بود پس داد و همه را به شهر اورشلیم فرستاد تا معبد خود را از نو بسازند.

یهودیان چنان از نیکوکاری های کوروش خشنود شدند که او را فرستاده خدا شمردند و در کتاب مقدس ایشان که تورات خوانده می شود بارها کوروش را به بزرگواری و مهر ستوده اند. پس از آن که بابل به فرمان کوروش درآمد همه کشورهائی که تابع دولت بابل بودند نیز مطیع شاهنشاه هخامنشی شدند و شام و فلسطین و شهرهای فنیقیه به شاهنشاهی ایران پیوست.

آن گاه کوروش به ایران بازگشت و به جنگ با مردم وحشی که از شمال به ایران می تاختند شتافت و گویا در همین پیکارها کشته شد. پیکر بی جان او را به پارس آوردند و در شهر پاسارگاد در دخمه ای که هنوز برجاست دفن کردند. مرگ کوروش در سال 1150 پیش از هجرت بود. در مقبره کوروش که اکنون محل آن مشهد مرغاب خوانده می شود نوشته ایست به زبان پارسی باستان و به خط میخی که به فارسی چنین است:

«منم کوروش شاه هخامنشی»

مقبره کوروش

دادگری و مردمی و خوش رفتاری با ملت های مغلوب آئینی بود که کوروش به جهان آورد. پیش از او شاهان آشور و بابل و فنیقیه و مصر با زیردستان و اسیران ستمگری می کردند. شاهنشاهی هخامنشی که به دست کوروش برپا شد سه آزادی به ملت های تابع خود بخشید:

اول، آزادی دین

کوروش هر ملتی را آزاد گذاشت که آئین نیاکان خود را نگه دارد و به هر شیوه که می خواهد خدا و مقدسات خود را بپرستد. دستگاه فرمانروائی ایران عقیده دینی هر ملتی را محترم می شمرد.

دوم، آزادی زبان

در دولت هخامنشی، پارسی که زبان رسمی شاهان بود به ملت های مغلوب تحمیل نمی شد یعنی مردم ناچار نبودند که زبان خود را رها کنند و به زبان دیگری بگویند و بنویسند. به این سبب است که از شاهان هخامنشی کتیبه هائی به چند زبان مانده است.

سوم، آزادی کار

تا آن زمان رسم بود که شاهان چون در جنگ گروهی را اسیر می کردند ایشان را به بیگاری یعنی کار بی مزد اجباری وامی داشتند. همه کاخ های شاهان بابل و آشور و مقبره های فرعونان مصر به دست اسیرانی که زیر تازیانه جان می دادند ساخته شده است.

اما کوروش بیگاری را منع کرد و پس از او شاهان هخامنشی همیشه به کارگران کاخ های خود، چه ایرانی و چه بیگانه، مزد می دادند و سندهای مزد کسانی که کاخ تخت جمشید را ساخته اند در خزانه آن کاخ به دست آمده است.

 

 

مقاله رو دوست داشتی؟
ارسال نظر
نظرت چیه؟
نویسنده :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین‌ها
تبلیغات
محبوب‌ترین‌ها