, ,
,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

سوسن قریشی:

روباه.سایت نوجوان ها (1)روزی روزگاری در یک دهکده خانواده ای زندگی می کردند و مانند باقی اهالی روستا در حیاط خانه خود مرغ و خروس و کلی جوجه های کوچک داشتند که با اهالی خانه در صلح و صفا زندگی می کردند. صاحب خانه هر روز تخم مرغ های تازه را جمع می کرد و از باقی مانده غذای خودشان برای مرغ و خروس ها دانه می پاشید و آن ها را سیر می کرد.
مرغ و خروس ها، یک روز که مشغول خوردن دانه بودند روباهی از پشت پرچین آن ها را زیر نظر گرفته بود تا بتواند در موقع مناسبی یکی از مرغ ها را شکار کند تا به لانه ببرد و خودش و بچه هایش یک شکم سیر غذا بخورند.
در موقعی که همه اهالی خانه سرشان به کار خودشان گرم بود روباه از فرصت استفاده کرد و مرغی را به دندان گرفت و سریع از آنجا دور شد.
در گوشت تن مرغ دندان های تیز روباه فرو رفته بود و کم کم راه تنفس مرغ را می گرفت و نفس کشیدن را برای مرغ سخت و سخت تر می کرد.
القصه، مرغ داستان ما برای نجات خودش از چنگ دندان های روباه فکری به ذهنش رسید و به روباه گفت: من در حال مردن هستم بیا لطفی در این دم آخری در حق من بکن و نام یکی از پیامبران و اولیای خدا را ببر تا من راحت تر جان بکنم. در اصل مرغ نقشه داشت تا با باز شدن دهان روباه بپرد و از چنگ او فرار کند؛ اما روباه که خود حقه بازی قهار بود فکر و نقشه مرغ را خواند و از بین پیامبران نام حضرت جرجیس(ع) را برد. با گفتن جرجیس دندان های روباه بیشنر در گوشت تن مرغ فرو رفت.
مرغ در لحظه آخر و قبل از مرگش خطاب به روباه گفت: لعنت بر تو، که از بین این همه پیامبر جرجیس را انتخاب کردی.
این ضرب المثل زمانی به کار می رود که فردی برای پیش برد و انجام کارش از چیز گمنام و ناکارآمدی به نفع خود استفاده کند.

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید