,

کنگر خورده و لنگر انداخته ضرب المثلی قدیمی است وچون بعضی از کلمات آن امروز برای ما غریب است شاید معنی آن نیز واضح نباشد. در قدیم به مکان هایی که عده ای از دراویش در آن زندگی می کردند خانقاه ویا لنگر می گفتند. این مکان ها محل استراحت دراویش مسافر نیز بوده است .

دراویشی که معمولا خانه یا مکان ثابتی نداشتند زندگی را در سفر می گذراندند و وقتی در شهر به خانقاه دراویش دیگر می رسیدند چند روزی آن جا استراحت می کردند وبعد به مسافرت ادامه می دادند .

. اما گاهی پیش می آمد عده ای نیز خود را به درویشی می زدند وبه برای فرار از کار به این خانقاه ها می رفتند وفقط می خوردند ومی خوابیدند که این ضرب المثل مربوط به آن هاست که برای تن آسایی حتی حاضربودند که کنگر بخورند اما از لنگر یا همان خانقاه بیرون نروند . کلمه لنگرگاه که محل ایستادن کشتی هاست نیز از همین کلمه لنگر به معنای محل ماندن یا توقف گرفته شده است .

اما داستان زیر نیز در این مورد بامزه است

روزی روزگاری مردی در یک شهر خوش آب و هوا زندگی می کرد. دوستی داشت که در شهری دور از محل اقامت مرد داستان ما ساکن بود. روزها و ماه ها می آمدند و می رفتند. این دو دوست دور از هم از طریق نامه از احوال هم با خبر می شدند.
مرد قصه ما در نامه هایی که می نوشت و برای دوستش می فرستاد از زیبایی و خوبی های شهر محل اقامتش می گفت و در پایان همیشه از دوستش دعوت می کرد تا به دیدن او برود و از آب و هوای عالی و امکانات آن شهر استفاده کند.

رسیدن مهمان


بالاخره رفیق مرد دلش را به دریا می زند و بار و بندیل سفر را می بندد تا برای چند روزی مهمان دوستش و خانواده اش شود. وقتی به خانه دوست قدیمی اش می رسد با استقبال گرمی از طرف میزبانان خود رو به رو می شود.
مهمان از هر نظر در آرامش و راحتی به سر می برد. هر روز سفره ای رنگین تر از روز قبل برای او پهن می کنند و او می خورد و می آشامد.

مهمانی طولانی

کم کم حضور او باعث اذیت و آزار دوستش و خانواده او می شود و آن ها را در مضیقه می گذارد و سفره گوشت های بریان و خورشت های رنگارنگ جای خود را به غذاهای ساده تر و گیاهی می دهد.
یک روز مرد صاحب خانه با زبان بی زبانی به مهمان حالی می کند که دیگر نمی تواند او را میزبانی کند و مهمان تصمیم می گیرد بعد از ناهار از خانه آن ها برود.


از قضا ناهار آن روز خورشت کنگر بود و مهمان بعد از خوردن ناهار به جای جمع کردن وسایلش کنار سفره دراز می کشد و به خواب عمیقی فرو می رود. 
روز بعد هم مرد از میزبان خود درخواست می کند غذای ساده درست کند و می گوید فقط کنگر را برای غذا آماده کنند. مرد میزبان هم درخواست مهمانش را رد نمی کند و دوباره مانند غذای دیروز را بر سر سفره می گذارند. بار دیگر بعد از غذا مرد به خواب می رود.


مرد با سوءاستفاده از طبع سرد کنگر، رفتن خود را به تاخیر می اندازد، این داستان چند روزی تکرار می شود و به این منوال مرد چند روز بیشتر در خانه میزبان خود می ماند.
این ضرب المثل زمانی استفاده می شود که فرد در محلی اقامت داشته باشد و آن قدری به او خوش بگذرد که بیش از مدت معقول بماند و باعث اذیت و آزار میزبان خود شود.

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید