روزنوشته های کلانتر پفک (۴۰)

t روزنوشته های کلانتر پفک (۴۰)

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

یاسمن رضائیان

پفک و یک استراحت دلچسب

پفک و یک استراحت دلچسب.سایت نوجوان ها (1)همانطور که به کپک قول داده بودم آخر هفته سری به کتابخانه زدم تا کتابی برای آموزش زبان میوایش پیدا کنم. البته دنبال کتابی هم در زمینه جامعه شناسی گربه ها گشتم اما متاسفانه هیچ چیزی پیدا نکردم و در نهایت با خودم گفتم «کلانتر پفک باید دست به کار شود و کتابی در این زمینه بنویسد. هرچه باشد، کلانتر، سال هاست در جامعه و با مردم و گربه ها زندگی می کند و کلی تجربه در این زمینه دارد.»
خلاصه که من تمام عصر جمعه ام را در کتابخانه ماندم و به مطالعه مشغول شدم. حتما با خودتان می گویید مگر گربه ها را هم به کتابخانه راه می دهند؟ خب ما که به کتابخانه آدم ها نمی رویم. خودمان کتابخانه خودمان را داریم. می بینم که چشم هایتان از تعجب گرد شده است. حتما ذهنتان قیلی ویلی می رود که بدانید کتابخانه گربه ها کجاست. خب این دیگر از اسرار زندگی ماست. حالا یک چیز بگویم ذهنتان بیشتر قیلی ویلی برود: ما کلی چیزهای دیگر هم داریم که شما نمی دانید کجا هستند. شهربازی ها، موزه ها، کافی شاپ ها، سینما، زمین بازی و مدرسه ها. بله ما همه اینها را داریم و البته طبق پیمانی گربه ای، نباید جای هیچ کدام از آنها را به انسان ها لو بدهیم. برای اینکه بعضی از انسان ها می آیند و مکان های زندگی ما را خراب می کنند و ما را اذیت می کنند.
خب از این حرف ها بگذریم. خلاصه که من تمام مدت مشغول مطالعه بودم و آخر سر با دو کتاب امانتی در زمینه جامعه شناسی و یک کتاب آموزش زبان میوایش از کتابخانه بیرون آمدم. همان موقع کپک را دیدم که کنار سطلی نشسته بود و به آسمان خیره شده بود. تا مرا دید به سمتم دوید و گفت: «به به، کلانتر پفک، می بینم که اوقات فراغتت را هم از دست نمی دهی و به مطالعه مشغولی.» به او گفتم: «کتابی را که برای آموزش زبان نیاز داری پیدا کرده ام.» کتاب را دستش دادم و گفتم: «برو و از همین امشب شروع کن.» کپک نگاهی از سر قدردانی به من کرد و گفت: «ممنونم دوست خوبم. همین امشب شروع می کنم؛ با همان روش حفظ کردن چند لغت در روز.» گفتم: «آخر هفته آموزشت را پیگیری می کنم که ببینم به کجا رسیده ای.»
بعد، از هم خداحافظی کردیم و هرکدام به یک سمت رفتیم. آخرین شعاع های خورشید خیابان را آفتابی کرده بود. آه که من چقدر این خورشید و آفتاب را دوست دارم. با خودم گفتم: «می دانی پفک، لذت می برم از اینکه می بینم اوقات فراغتت به بهترین شکل استفاده می شود.» بعد با خودم فکر کردم الآن در خانه یک لیوان چای تازه دم در انتظارم است و بعد هم یک استراحت خوب. راستی که این استراحت های بعد از فعالیت های ارزشمند چقدر می چسبد.
نتیجه می گیریم: کلانتر پفک اوقات فراغتش را به فعالیت های مفید می گذراند و معتقد است بعد از فعالیتی مهم، استراحت کردن خیلی حال می دهد. پیشنهاد می شود مثل کلانتر پفک یک بار هم که شده در اوقات فراغتتان یک فعالیت خیلی مهم انجام بدهید و بعد ببیند خواب آن شب چقدر بهتان می چسبد.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
روزنوشته‌های کلانتر پفک (۵۶)

t روزنوشته های کلانتر پفک (۴۰)
امتیاز به این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *