داستان ضرب المثل های فارسی؛ آب که سر بالا بره قورباغه ابوعطا می خونه

آب که سر بالا بره قورباغه ابوعطا می خونه، یکی از ضرب المثل های معروف ایرانی است که حتما بارها آن را شنیده اید. اما این ضرب المثل از کجا آمده و چه معنایی دارد؟ با هم داستان پیدایش آن را می خوانیم.

داستان ضرب المثل آب که سر بالا بره

در یک جنگل شلوغ رودخانه‌ای در جریان بود که سر چشمه اش بالای کوه بلندی قرار داشت. این رودخانه به دریاچه ای می‌ریخت که وسط جنگل بود و حیوان ها در آن محل جمع می شدند. آب این رودخانه پر بود از ماهی های بزرگ و کوچک و از همه نوع و همه رنگ، یکی سیاه، یکی قرمز، یکی طلایی.

یکی از روزها پس از طلوع آفتاب و تابیدن اشعه‌ طلایی خورشید از بالای قله کوه به جنگل، حیوان ها کم کم از خواب بیدار می شدند اما هیچ کدام سر جای خودشان نبودند. مثلا پرنده‌ها به جای این که چهچه‌زنان در آسمان پرواز کنند روی چمن ها نشسته بودند، شیر به جای این که در جنگل مشغول شکار باشد رفته بود بالای یکی از درخت ها.

در رودخانه یک ماهی کوچک زندگی می‌کرد. صبح که از خواب بیدار شد مثل هر روز شناکنان می خواست به سمت دریاچه برود که با دوستانش بازی کند اما همین که باله های کوچکش را تکان داد به جای این که به سمت جلو حرکت کند برعکس به سمت عقب رفت. ماهی سیاه کوچولو خیلی تعجب کرد.

آب که سر بالا بره …

القصه، همین موقع صداهای عجیبی به گوشش رسید. برای این که از ماجرا سر دربیاورد سرش را از آب بیرون آورد و دید جای حیوان ها با هم عوض شده و هیچ کس سر جای خودش نیست. کمی که بیشتر دقت کرد صدای آوازی عجیب را شنید. به اطراف نگاه کرد و دید یک قورباغه روی یک صخره نشسته و مشغول آواز خواندن است.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
زنگ تاریخ هنر؛ هنر چیست؟

ماهی کوچک با خودش گفت: آب که سر بالا بره قورباغه هم باید ابوعطا بخونه…

این ضرب المثل زمانی به کار می رود که هرج و مرج بر همه جا حاکم شود و هیچ چیز و هیچ کسی سر جای واقعی خودش نباشد.

ابو عطا: نام یکی از دستگاه های موسیقی سنتی در ایران است.

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *