,

در این بخش سفرنامه نامه سفر به سرزمین وحی ؛ به عزم مدینه طیّبه را مطالعه می کنید

بعد از تمام شدن اعمال، در ۲۷ ذیحجه، از مکّه به سمت مدینه بیرون رفتیم. اواسط محرم وارد مدینه شدیم و آن شهر را مدینة النبی نیز گویند و قبلا نامش یثرب بوده است. جمعیّتش قریب یکهزار و دویست خانوار است، این جا هجرتگاه حضرت پیامبر بوده است، صاحب چند مدرسه است و حجاج بعد از زیارت مکّه معظمه به قصد زیارت حضرت پیغمبر (ص) به آن جا می آیند.

مکه

شهری محصور است، از خندق قدیم جز آثارکمی در بعضی نقاط چیزی باقی نیست. مسجد حضرت پیغمبر را سلطان عبدالمجید خان خراب نموده و مسجدی به ظاهر عالی و بزرگ، آن جا بنا نموده اند و حالا از آثار مقدّسه قدیم جز حدودی که روی ستون های سنگی نوشته اند، چیزی باقی نیست. مثل حدود مسجد نبی و محل ستون حنّانه و محل محراب و منبر حضرت و ابواب خانه حضرت که معروف است به باب جبرئیل و باب میکائیل و غیره و حدود خانه حضرت زهرا (س) و امثال آنها و کاش همان بناهای خشت و گل هم چنان باقی بود.

شهر مدینه حالا هیچ شباهت به شهر قدیم ندارد. تمام عمارات سنگ تراشیده است و بیشتر سه طبقه الی چهار طبقه روی زمین و به وضع مخصوصی است. عرض کوچه سه چهار ذرع می شود. می توان از بالاخانه این سمت کوچه به آن سمت وارد شد و چنان است که گویا سقف شیروانی روی کوچه زده اند.

سفر به سرزمین وحی

مرقد پیامبر و قبور دیگر

مرقد مطهّر حضرت رسول (ص) و قبر شیخین را به شکل حرم بیت الله، مربّع و مرتفع بالا آورده اند و پیراهنی بر آن کشیده اند و آن با قبر حضرت زهرا (علیها السلام) در یک گوشه مسجد واقع شده، مسجد صحن بزرگی دارد و اطرافش ستون ها و ایوان ها است. بر سر ستون ها اسم «الله» و اسم مبارک «حضرت پیغمبر ص» و اسامی «عشره مبشره» اسامی «ائمه طاهرین» را با طلا به خطّ جلی نوشته اند. و بنای این مسجد و متعلّقات آن از سلطان عبدالمجید خان است. سه طرف مسجد به سمت خیابان است که با سنگ تراشیده اند و خیلی پاکیزه ساخته شده است. از قبور مشهور در خود مدینه، قبر عبدالله پدر حضرت پیامبر(ص) است که در بازار مسگران واقع شده است.

بقیع

قبرستان بقیع

قبرستان بقیع در خارج مدینه است، مقابل یک دروازه واقع شده، در این قبرستان یک بقعه ای است از تعمیرات سلطان محمود خان، که در آن قبرهای مطهّر چهارتن از ائمه (ع): امام حسن و امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق (علیهم السلام) به انضمام دو قبر دیگر، یکی قبر عبّاس عمّ پیغمبر (ص) و دیگر قبر فاطمه بنت اسد، یا فاطمه زهرا قرار گرفته است و در پشت این بقعه مطهّره به فاصله کوتاهی بیت الاحزان است و دیگر چند بقعه در قبرستان هست به اسم دختران پیامبر (ص) و همسران پیامبر (ص) و حلیمه مادر رضاعی حضرت و در آخر قبرستان مقبره خلیفه سوم است.

سفر به سرزمین وحی

و در طرف شمال شرقی مدینه کوه احد است و در دامنه کوه قبر مطهّر حضرت حمزه سیّد الشهدا (ع) قرار گرفته است، که مسجد و صحنی دارد. از بناهای سلطان عبدالمجید خان است و در پشت دیوار شمالی، قبور سایر شهدای احد است. که حصار خاکی خیلی مختصر ی دارند در حال خرابی است و در نزدیکی آن ها بقعه مدفن دندان مبارک حضرت (ص) است.

در مدینه و اطرافش، چند رشته قنات جاری است و باغات خوب دارد، بخصوص در راه اُحد. در باغ های اطراف شهر سه ذرع خاک را دستی برداشته اند به خاطر آنکه آب قنات به آنها برسد.

بقیع

مظلومیت شیعیان مدینه در سفر به سرزمین وحی

مردان اهل مدینه اکثرا سفید پوست هستند ولی خشن و بسیار فقیرند، به خصوص طایفه نخاوله که به حضرت سجّاد (ع) منسوب اند و همگی شیعه خالصند. این طایفه در خارج شهر قدیم خانه های بسیار پست و خرابه ای دارند و به کمال سختی زندگانی می کنند.

از عادات اهل مدینه این است که اغلب برای شیر، بُز نگاه می دارند. و همه روزه صبح پستان آن ها را می بندند و از خانه بیرون می کنند. این بزها تا وقت غروب در کوچه ها می گردند و وقت شام به منازل خود مراجعت می کنند و معلوم نیست که این حیوانات بیچاره چه می خورند و می آشامند! چون که در کوچه ها هیچ چیز جز خاکروبه پیدا نمی شود که قابل خوردن باشد و شب آن ها را می دوشند!

سفر به سرزمین وحی

برخورد خشن با عجم ها

آنچه من در خاک حجاز دیدم این است که نمی دانم از چه بابت ایرانی ها در انظار مردم آن جا مغضوب و حقیر و خفیفند. خاصه در مدینه طیبه که خون و مال عجم را حلال و مباح می دانند و به هر قسم بتوانند در صدمه زدن به حجّاج کوتاهی نمی کنند.

در مسجد حضرت پیغمبر (ص) جمعی از حجاج هندی را دیدم که منزل نموده بودند و بسیار کثیف و مندرس بودند. همه روزه در آفتاب روی فرش های پاکیزه نشسته، شپش می کشتند و همان جا می خوابیدند و گستاخانه حرکت می کردند و کسی به آن ها اعتراض نمی کرد.

مدینه

ممنوعیت زیارت در سفر به سرزمین وحی

اما ایرانی ها با آنکه اغلب به لباس پاکیزه بودند، اجازه نداشتند که در روز چندان در مسجد برای زیارت توقف کنند و به تنهایی جرأت نمی کردند به مسجد روند و شب ها نیز به کلّی از داخل شدن به مسجد ممنوع بودند. با وجود آن که خیلی به احتیاط حرکت می کردند، روزی در کوچه مدینه دو نفر ایرانی قوی هیکل را دیدم که از برابر دکّانی می گذشتند. شاگرد دکان که کودکی بود بیرون دوید و با هر دست یک نفر را گرفته و به قصد اذیت به سمت دکان خود  می کشید و آن دو نفر با آنکه قدرت نجات از دست آن کودک را داشتند جرأت نمی کردند خود را خلاص کنند. در دست آن کودک اسیر بودند تا فرد دیگری آن ها را رهانید.

سفر به سرزمین وحی

دربان زشت رو

بقعه ائمه طاهرین در قبرستان بقیع دربانی زشت رو داشت که چماق به دست وغضب آلود بود. هر نفر ایرانی که می خواست به قصد زیارت داخل شود با تندخویی یک سکه صاحبقران از او می گرفت و اگر آن شخص روزی پنج مرتبه می خواست وارد شود باید پنج قران بدهد و همین که مدت کمی آن جا ماند زیارت نخوانده، می گویند بیرون برو. و این همه ایرادات برای ایرانی ها است. با اعراب کسی کاری ندارد.

در خاک حجاز هر ملّت به لباس خود آزادانه راه می رود، الاّ اهل ایران که یا باید عرب شوند یا افندی، با وجود آن همین قدر که شناختند ایرانی است مورد تمسخر و استهزا واقع می شود.

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید