,

نامم محمد تقی و تخلص شعری من  «شوریده» است، بعدها به من لقب «فصیح الملک» دادند. در سال ۱۲۷۴ه.ق در شیراز به دنیا آمدم. نام پدرم عباس و از نوادگان اهلی شیرازی شاعر بلند آوازه و معروف دوره صفوی بود و شغل پیشه وری داشت. در هفت سالگی در اثر بیماری آبله هر دو چشمم را از دست دادم و نابینا شدم؛ هر چه والدینم برای معالجه کوشیدند بی فایده بود.

شوریده

اثری از ایشان

مرا از درد بی چشمی غمی نیست           جز این یک غم،  که نتوانم تو را دید

نکو تر ز آن که مه را چشم ظاهر                نبیند، چشم پنهانم تو را دید

طبیب از من به عجز آمد که دردم               تو را دانست و درمانم تو را دید

شد از تشنیع من زاهد پشیمان                 که خصم دین و ایمانم تو را دید

هنوز از اشک می کاهد رخ بدر                  که یک شب شمع ایوانم تو را دید

نمی تابد هنوز از شرم خورشید                 در آن بزمی که مهتابم تو را دید

ز بی یاری خجل شد سرو بستان               که سرو ناز بستانم تو را دید

شها بر شهر من سر سود شعری              که سرآغاز دیوانم تو را دید 

از هشت سالگی مشغول به آموختن شدم. اگر خداوند از نعمت دیدن مرا محروم کرد خوشبختانه شنوایی و هوش سرشاری را به من عطا کرد به همین جهت درس ها را فقط می شنیدم و از حفظ می کردم. علاقه زیادی به اشعار سعدی داشتم و اکثر شعر هایش را از حفظ می خواندم.

شوریده و فوت پدر

نه ساله بودم که پدرم را از دست دادم و دایی ام سرپرستی مرا به عهده گرفت. خوشبختانه نابینایی مانعی برای یادگیری و کسب علم و دانش من نشد و خیلی سریع به دلیل شدت علاقه ام به شعر و شاعری و حافظه خوبم در این راه پیشرفت کردم. به دلیل شرکت درنشست های ادبی و مشاعره با شاعران بزرگ آن زمان مثل صبوری خراسانی، ملک الشعراء بهار، ایرج میرزا، وحید دستگردی، و فیلسوف معروف میرزای جلوه، توانستم شهرت بسیاری کسب کنم.

شوریده

از مسافرت های ایشان

در سال ۱۲۸۸ همراه دایی ام به مکه مشرف شدم و در سال ۱۳۰۹ هـ.ق. سفری به بوشهر و بندر عباس رفتم. در آن جا با سدید السلطنه کبابی، محقق مشهور و مؤلف کتاب «خلیج فارس» آشنا شدم و چندین ماه را در کنار او گذراندم. این دوره تاثیر بسیار زیادی در راه کسب دانش و تجربه برای من بود.

تا سال ۱۳۱۴ ه.ق در تهران اقامت داشتم و با صدراعظم و بعضی از بزرگان رفت و آمد می کردم. پس از آن به شیراز آمدم. و با نظر لطف والی فارس و توجهی که به شعر و شاعری داشت زمینه مناسبی را برای نوشتن و کسب علم و معرفت برایم فراهم کردند.

حاصل ازدواجم شش فرزند بود یک پسر و یک دخترم در کودکی درگذشتند و چهار پسر دیگرم به نام های حسین فصیحی متخلص به «شیفته» و حسن فصیحی متخلص به «احسان» و حیدرعلی فصیحی و نصرت اله فصیحی هستند.

استاد شوریده شیرازی، استاد قصیده سراست. او فصاحت کلام را از خواندن و گوش دادن به اشعار سعدی آموخته و صمیمانه به استاد و همشهری خود عشق می ورزید. حتی وصیت کرده بود که در جوار او به خاک سپرده شود و سال ها هم در مرمت و باز سازی آرامگاه شیخ سعدی کوشید. او به هنر موسیقی تسلط کامل داشته است و در نواختن تار، پیانو، ارگ و کوک کردن پیانو مهارت زیادی داشته است. یکی از هنرهای دیگرش درست کردن دگمه پیراهن مردانه با ابریشم بوده است.

سبک خراسانی شوریده

شوریده یکی از شعرای زنده کننده سبک خراسانی است، با این وجود سعی می کند در اشعارش از اصطلاحات و کلمات و اختراعات جدید زمان خود بهترین بهره را بگیرد. مثلا از کلمه های فتوگراف، تلیفن، دول (دوئل)، تراموا و لیاقت در دیوان اشعارش استفاده کرده است. در اغلب قصاید واژه ها و اصطلاحات شیرازی را در کمال مهارت به کار برده. تنوع موضوعات و توجه به اوضاع و احوال اجتماعی زمان خود، لطائف و ظرائف و شوخی ها و مزاح های دل چسب که در متون آن هاست او را از سایر قصیده سرایان هم عصرش جدا کرده است. قصاید معروف عبارتند از:

جشن سیاهان، حماریه، چل کچلک، خلعت پوشان، خانه من.

شوریده

فوت ایشان

او سر انجام در روز پنچ‌شنبه ۲۱ مهر ۱۳۰۵ خورشیدی برابر با ششم ربیع‌الثانی ۱۳۴۵ هجری قمری در زادگاه خود درگذشت و در جوار آرامگاه سعدی به خاک سپرده شد. شوریده قبل از مرگ اشعاری برای سنگ مقبره خود سروده که با این بیت شروع می‌شود:
چون برین در، سر و کار است به رحمان رحیم/ نه امیدم به بهشت است و نه بیمم ز جحیم

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید