,
خوان چهارم.سایت نوجوان ها (1)

رستم در خوان چهارم و در ادامه مسیرش به دشتی سر سبز و پر از درخت و گیاهان خوشبو و چشمه ساران جاری و خنک رسید. آنجا را برای استراحت خود و اسب قوی و وفادارش رخش انتخاب کرد.

از اسب پیاده شد و زین و برگ و لگام را از او دور کرد تا بتواند به راحتی نفسی تازه کند و در آن دشت سر سبز بچرد.
بعد از آن خودش نیز به سمت چشمه ای جوشان و گوارا رفت تا گرد راه را از تنش بزداید و جانی تازه بگیرد. 
زمانی که از داخل چشمه خارج شد چشمش به سفره ای افتاد که در کنار چشمه با انواع غذاهای رنگارنگ و انواع نوشیدنی های گوارا چیده شده بود.

رستم به سمت سفره رفت و به اطراف نگاه انداخت تا شاید صاحب این سفره را پیدا کند.
اما این سفره و خوراکی هایش متعلق به زنی جادوگر و بد کردار بود که سعی داشت با تطمیع رستم او را از بین ببرد. لذا با نزدیک شدن پهلوان به سفره خود را به شکل دختری جوان و زیبا در آورد و به سمت سفره رفت و در کنار سفره نشست و با سازی که در دست داشت شروع به نواختن آهنگی گوشنواز کرد‌.

نام خدا

او جهان پهلوان را بر سر سفره خود دعوت کرد. رستم که از ماجرا بی خبر بود، دعوت او را قبول کرد و بر سر سفره نشست. طبق عادت قبل از بردن دست به سفره و گرفتن لقمه ای، نام خداوند را بر زبان آورد. با جاری شدن نام پروردگار چهره دختر زیبا دگرگون شد و چهره اصلی و حقیقی اش نمایان گردید.
رستم که نقشه را فهمید از کنار سفره بلند شد و با خنجرش قلب جادوگر بدکردار را نشانه گرفت و او را از بین برد.

ماجرای رستم در خوان چهارم در اینجا به پایان می رسد و اوسفرش را ادامه می دهد ….

سوسن قریشی

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

برچسب ها:
بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید