داستان ضرب المثل های فارسی؛ هم خدا را می خواهد، هم خرما را

خداو خرما
خدای خرمایی

خدای خرمایی

خدای خرمایی از کجا آمد؟ در روزگاران سیاه و عصر جاهلیت شبه جزیره عربستان، هر قبیله بتی را که با دست خود می ساختند به عنوان خدا می پرستیدند و از این خدای دست ساز خود توقع تامین امنیت و رزق و روزی داشتند.

آن ها بت های خود را در محلی به نام بت خانه نگهداری می کردند و نگهبانی بر آن ها می گماشتند تا این خدایان مورد گزند و آسیب قرار نگیرند و در هر سال و موقعیتی مشخص به زیارت و دیدار بت ها می رفتند و طبق آداب و رسوم قبیله ای خود که از قبیله ای به قبیله ای دیگر متفاوت بود آن خدا را پرستش و قربانی هایی را برایش مهیا می کردند.

این صنم های بی کاربرد از مواد مختلفی ساخته می شد و هر قبیله ای بر اساس ثروت خود خدایی باارزش تر می ساخت و به این امر تفاخر می کرد. بعضی قبایل خدایانی با طلا و نقره داشتند و برخی دیگر خدایانی با چوب و گل و سنگ.

در شبه جزیره عربستان قبیله ای بود به نام حنیفه که آنقدر در جهل و گمراهی غرق شده بودند که خدای ساخته شده بت سازان قبیله خود از خرما و آرد را می پرستیدند و به زیارتش می رفتند.

خوردن خدا !!

از قضا در همان سال های سیاهی و تباهی شبه جزیره خشکسالی شدیدی رخ داد، به قدری که دیگر مردم چیزی برای خوردن نداشتند. مردم قبیله حنیفه خدای خرمایی خود را از جایگاهش پایین کشیدند و آن را قسمت کردند و به تمام اعضای طایفه تکه ای دادند و به این ترتیب در آن سال آن ها خدای خود را خوردند و دیگر خدایی برای پرستش نداشتند.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
نقوش هندسی طبیعی!

خبر خوردن خدای خرمایی دهان به دهان در کل شبه جزیره پیچید و در بین اعراب به اصطلاح “اکل ربه زمن المجاعه” (خوردن خدا زمان گرسنگی) شایع شد. 

این عبارت و داستان در  زبان فارسی به ضرب المثل “هم خدا را می خواهد، هم خرما را” تبدیل و معروف شد.

این ضرب المثل در مورد افراد طماعی به کار می رود که بخواهند به دو سود مغایر و متفاوت از هم برسند و حاضر نباشند از هیچ کدام از آن دو چشم بپوشند.

سوسن قریشی

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *