چشمه ی نور

t چشمه ی نور

اختصاصی نشریه اینترنیت نوجوان ها

ashoora-nojavanha(1)

 

گر چه مشتاق چشمه ی نوریم                     

نا تمامیم و از درت دوریم

تا نبخشیده ایم نبر ما را

پاسخم چیست صبح فردا را

آه ای مهربانترین مهتاب         

ای نسیم ترانه ای بر آب

در کویری که بوی وحشت داشت

عشق آمیزه ای ز غیرت داشت

تک چراغی در آن شب تردید

با یقینش همیشه را می دید

یاورانی دلیر همراهش

غمگساران نیمه ی راهش

آب مجنون دیدن رویش

خاک دیوا نه ای سر کویش

ابری از آسمان دلتنگی

ناله می کرد ناله ای سنگی

شرمگین از تمام باران هاست

این حکایت همیشه با آن هاست

نام عباس می شود جاری

عشق با او کند علمداری

مشکی از جنس آرزو برداشت

قامتش را برای حق افراشت

زیر آن نخل ها گذر می کرد

قامتش را خمیده تر می کرد

یا ربی در تمامی جانش

چه شکوفاست یاس ایمانش

حسرتی در فرات باقی ماند

تیر در دست های ساقی ماند

آهش از دل برای اصغر بود

چشمهایش ز خون دل تر بود

کیست آنجا بگیردش در بر

می رسد نغمه ای بیا مادر

یادداشت سردبیر:

به قلم خانم زهرا نصر آزادانی دبیر آموزشگاه های ناحیه سه شیراز

t چشمه ی نور
امتیاز به این نوشته
شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
درس 4 علوم، سفر به اعماق زمین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *