, ,
,

اختصاصی نشریه اینترنتی نوجوان ها
یاسمن رضائیان
رمضان.سایت نوجوان ها (1)رمضان که از راه می رسد با خودش عطرهایی دل انگیز می آورد. عطر آش سفره افطار، عطر گل های خیس توی حیاط که بوی خنکی می دهند، عطر لبخندم، وقتی که در آینه به خودم نگاه می کنم و از اینکه باز روزه ام شاد می شوم. کمی بعد عطر چای هل دار در خانه می پیچد و صداها به پیشوازمان می آیند.
صداها از راه می رسند. صدای دعای قبل از اذان، صدای ذکرهای زیر لبی مادر و پدر، صدای زنگ در خانه همسایه، وقتی که ظرف آش نذری را برایشان برده ام، صدای تشکر همسایه. صدای شادی در خانه می پیچد و کسی در گوشم می گوید «چه خوب که دوباره ماه رمضان است.»
حساب روزهای رمضان با روزهای دیگر جداست. این روزها حتی روتین زندگی مان هم تغییر می کند. تا پیش از این، ظهرها که از مدرسه بر می گشتم، ناهار می خوردم و مامان می گفت «تا غروب نشده درس هایت را انجام بده.» حالا بعد از رسیدن از مدرسه چند ساعتی می خوابم، بعد به مامان کمک می کنم و بعد از افطار، درس و مشق شروع می شود. این تغییر روتین را دوست دارم و فکر می کنم خدا از آن بالا لبخند می زند و می گوید «درس ها را بگذار برای بعد. حالا موقع خوابیدن است.»
«فعلا باید افطار کنی. برای درس خواندن زمان هست.»
نه اینکه درس ها را دوست نداشته باشم. دوست دارم. اما اینکه می بینم چیزهای دیگری هم هستند که می توانند از درس ها مهم تر باشند حالم را خوب می کند. احساس می کنم جهان، فرصت بی نظیری است که فقط برای درس خواندن به آن نیامده ام. احساس می کنم باید کارهای مهم دیگری هم انجام بدهم.
بعد یاد معلم دینی مان می افتم. او هم یک روز گفته بود آدم موفق کسی است که در همه زمینه ها موفق باشد. می گفت آدم هایی که فقط یک کار را در زندگی انجام می دهند تک بعدی می شوند. برایم جالب و هیجان انگیز بود که از زبان یک معلم بشنوم فقط قرار نیست درس بخوانیم. می گفت در درس خواندن نباید کم بگذاریم. باید همه تلاشمان را بکنیم اما در زمینه های دیگر هم نباید کم بگذاریم.
حالا دارم به ارتباط این حرف با این روزها فکر می کنم. از خودم می پرسم اگر آدم بخواهد در روزه گرفتن کم نگذارد باید چه کار کند؟ بعد فکر می کنم و فکر می کنم. از این فکر، ذوق زده بلند می شوم و یک کاغذ بر می دارم. شروع می کنم به نوشتن: چه کارهایی باعث می شود روزه ام بهترین باشد؟ هرچه را به ذهنم می رسد می نویسم: مهربان تر باشم مثلا بیشتر به مامان در کارهای خانه کمک کنم، قرآن بخوانم، با اینکه از اخبار خوشم نمی آید اما یک خط در میان به بابا نگویم «می شود کانال را عوض کنید؟» بگذارم اخبارش را ببیند. هوای پرنده ها را داشته باشم و اگر در مسیر من هستند راهم را کج کنم و از یک مسیر دیگر بروم که نترسند. سعی کنم صبورتر باشم. سعی کنم به جای آنکه دیگران را قضاوت کنم، درکشان کنم.
به فهرستم نگاه می کنم. به نظر بد نمی آید. نه، خیلی هم خوب است. این همه کار می شود انجام داد که روزه های این روزهایم بهترین شوند.
مامان از حیاط به خانه بر می گردد. بوی گل های خیس و سبز را با خودش می آورد. عطر گل ها با عطر آش یکی می شود. من که گفته بودم عطرهای رمضان از راه رسیده اند!
حالا صداها از راه می رسند. بابا کلید را در قفل می چرخاند. کمی بعد صدای او در خانه می پیچد و بعد مامان کاسه ای دستم می دهد که به خانه همسایه برسانم.
دراز می کشم و چشم هایم را می بندم. به فهرستی که نوشته ام فکر می کنم. لبخند می زنم. دوباره خوابم می برد.
مامان که بیدارم می کند بوی چای هل دار خانه را در آغوش گرفته است. صدای دعاخواندن از تلویزیون می آید. مامان صدایم می کند و می گوید «بلند شو، اذان نزدیک است.» و بعد می گوید باید کاسه آش را به خانه همسایه ببرم. خنده ام می گیرد؛ از اینکه همه چیز را درست پیش بینی کرده بودم خنده ام می گیرد.
از جایم بلند می شوم و به آشپرخانه می روم. این، خودِ خود عطر رمضان است. عطری که احساس می کنم ترکیبی از هزار نعمت است. نمی شود توصیفش کرد. اما می شود برایش اسم گذاشت: «عطر خوشبختی». در رمضان خانه بوی خوشبختی می دهد.

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

مجله آنلاین نوجوانها

https://www.nojavanha.com 2019

نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید

یا    

رمز خود را فراموش کرده اید؟

ساخت یک حساب جدید